X
تبلیغات
آوا در معماری
جستجوهایی در معماری روز

نوشته شده توسط ابراهیم صبوری در ساعت 16:26 | لینک  | 

اسکیس ابتدایی طرح 1 (طراحی شهری محدوده ارگ قدیم مشهد) اردیبهشت 85 (براهیم صبوری)

نوشته شده توسط ابراهیم صبوری در ساعت 10:19 | لینک  | 

مبلمان شهري در فضاهاي شهري 

در مجهزسازي فضاهاي سبز و باز شهري ابتدايي‌ترين روش براي احساس آرامش و راحتي در پارك‌ها استفاده از نيمكت است.

در مجهزسازي فضاهاي سبز و باز شهري ابتدايي‌ترين روش براي احساس آرامش و راحتي در پارك‌ها استفاده از نيمكت است. طرز قرار گرفتن اين نيمكت‌ها بايد به شكلي باشد كه دسترسي به آنها آسان و راحت بوده يعني در سراسر پارك و به تعداد زياد موجود باشد. صندلي‌ها بايد در روبه‌روي مناظر زيبا اما در جايي كه در مسير رفت و آمد افراد قرار نگيرد، واقع شود.
نيمكت‌هاي مراكز عمومي شهر نيز مي‌تواند براي آسايش و راحتي شهروندان در كنار مراكز ويژه مانند ايستگاه‌ها، كيوسك‌ها، باجه‌هاي تلفن، ظروف زباله و شيرهاي آب قرار بگيرند. مهمترين محل قرار گرفتن نيمكت‌ها در سطح شهر، مراكزي است كه رفت و آمد مردم در آن جا زياد است. به ويژه مكان‌هايي كه براي استراحت و تفريح مردم است. فضاي باز زيبا و مناسب عمومي به شهروندان اين امكان را مي‌دهد تا در كنار يكديگر از طبيعت اطراف لذت ببرند. با داشتن مكان مناسبي براي نشستن احساس رضايت آنها چندين برابر شود. افراد مختلف انواع متفاوتي از نيمكت‌هاي پارك يا فضاهاي سبز را مي‌پسندند كه اين سلايق متفاوت چگونگي طراحي نيمكت‌هاي پارك را تعيين مي‌كند و به آن تغييراتي مي‌دهد.
براي نمونه جوانان بيشتر روي بالاي نيمكت يعني تكيه‌گاه آن مي‌نشينند تا روي خود نيمكت و اين مورد بايد در طراحي نيمكت‌هاي پارك يا فضاهاي باز شهري مورد توجه قرار گيرد. همچنين نيمكت‌هايي را كه به اين مراكز اختصاص مي‌دهند، بايد از استحكام بيشتري در ناحيه پايه‌ها برخوردار باشد. يا به عنوان نمونه براي افراد مسن نيمكت‌هايي كه داراي پشتي يا تكيه‌گاه است، راحت‌تر از نوع بدون پشت آن است.
در حالي كه براي ساير افراد صندلي‌هاي بدون پشت به آنها اين امكان را مي‌دهد تا در دو طرف نيمكت بنشينند.
در پارك يا فضاهاي سبز شهري كه امكان استفاده اقشار مختلف وجود دارد بايد تمام امكانات رفاهي در نظر گرفته شود. صندلي‌ها و نيمكت‌ها بايد به گونه‌اي براي اين مكان‌ها ساخته شوند كه مورد استفاده بيشتري براي همگان دارند.
در همين راستا و براي پيشگيري از تخريب مبلمان عمومي شهر بايد به اين نكته توجه داشت كه تخريب بيشتر شامل چه چيزهايي مي‌شود، چه زماني اين خرابكاري‌ها شكل مي‌گيرد و توسط چه كساني، سپس برنامه‌هاي پيشگيري را به كار بست.
در زمينه ايستگاه‌هاي اتوبوس نيز، داشتن يك ايستگاه اتوبوس مناسب براي تمام سيستم‌هاي حمل و نقل درون شهري امري واجب و ضروري است. اما مناسب‌ بودن اين ايستگاه‌ها بسته به نظرات شهرونداني كه از آن استفاده مي‌كنند، دارد. از ديد مديران شهري كه مسئوليت رسيدگي به اين موارد را بر عهده دارند يك ايستگاه مناسب، ايستگاهي است كه به مراقبت و نگهداري كمتري احتياج دارد. از ديد شهروندان يك ايستگاه خوب، داراي محيط ديد بالا و امكان سوار شدن راحت به اتوبوس را دارد. هر دوي اين نظرات خوب و به جا است، زيرا ساختن ايستگاه‌هايي كه مورد استفاده كمتري دارند، تنها هدر دادن سرمايه و ايجاد مشكل براي مسئولان است. طراحي و ساخت مناسب آن مي‌تواند مدت زمان انتظار براي اتوبوس را لذت بخش كند.
مكان‌هاي زيادي هستند كه به علت نداشتن سايه‌بان، مكان‌هاي تجاري پررفت و آمد، مكاني كه آمد و شد افراد سالمند در آن جا بيشتر است و مكان‌هايي كه آب و هوا اعتدال مناسبي نداشته باشد، براي رفاه شهروندان احتياج به نصب ايستگاه‌هاي اتوبوس درون شهري است.
بهترين مكان براي قرار دادن ايستگاه‌هاي اتوبوس در نزديكي مغازه‌ها و در نزديكي تقاطع‌ها است كه در اين صورت بايد سه متر از مسير عبور و مرور عقب‌تر قرار گيرد تا ايجاد ترافيك و برخورد با افراد پياده را نكند.
و چنانچه ايستگاه از تقاطع دور بود، سايه‌بان ايستگاه بايد 12 متر از پياده رو عقب‌تر قرار گيرد تا براي ايستادن اتوبوس مشكلي را ايجاد نكند.
ايستگاه‌ها همچنين بايد در مسير موازي با پياده‌رو‌ها قرار گيرد تا تداخلي با افرادي كه در پياده‌روها در حال عبور و مرور هستند، پيدا نكند.
طرز قرار گرفتن اين ايستگاه‌ها بايد به شكلي باشد كه مردم از باد و باران در فصل زمستان و از تابش اشعه خورشيد در فصل تابستان محافظت شوند. هر چند اين نكته مهم است كه ايستگاه‌ها بايد به سمت خيابان باشد تا به افراد امكان آمد و شد راحت‌تر بدهد.
كيوسك‌ها يا ديگر مراكز فروش يا دستفروشي بايد در سمت پايين اين ايستگاه‌ها واقع شوند.
ايستگاه‌هاي طراحي شده بايد به شكلي باشد كه گوياي نماد شهري كه در آن اين ايستگاه قرار دارد بوده و از مواردي كه منحصر همان شهر است ساخته شود.
گاهي ايستگاه‌هاي استاندارد از نوع مشخصي از مواد ساخته و طراحي مي‌شوند. به جز موارد عنوان شده و در طراحي اين تجهيزات بايد ميدان ديد، تسهيلات، راحتي و دسترسي آسان به اتوبوس را نيز مد نظر داشت.
ميدان ديد مناسب مردم را قادر مي‌سازد تا آمدن اتوبوس را ببينند. ايستگاه‌هايي كه از نظر طراحي ضعيف هستند به سبكي طراحي شده‌اند كه براي ديدن رفت و آمد اتوبوس بايد ايستگاه را ترك كرد و به لب پياده‌رو آمد.
نوع ديگر طراحي بايد به شكلي باشد كه سوار شدن اتوبوس براي افراد به راحتي شكل گيرد. اين مورد يكي از موارد مهم در طراحي ايستگاه‌هاي اتوبوس است. زيرا مردم دوست دارند به راحتي به اتوبوس مورد نظر خود برسند.
ايستگاه‌ها بايد داراي مكاني براي نشستن مسافرين باشند تا در مواقع باراني يا هواي نامساعد احساس راحتي كنند.
مردم به اطلاعاتي در مورد زمان ورود و خروج به ايستگاه‌ نياز دارند. وجود تابلوهاي اطلاع‌رساني در ايستگاه‌ها براي شهروندان و توريست‌ها بسيار جالب و مفيد است.
به ويژه در بسياري از مراكز شهري در مراكزي كه افراد به ميزان امنيت بيشتري نسبت به ديگر مراكز احتياج دارند، مانند پارك‌ها، مراكز خريد و ديگر مراكز عمومي بايد از تعداد بيشتري از چراغ‌هاي روشنايي در خيابان و مكان‌هاي فوق استفاده شود. طراحي اين چراغ‌ها در سطح شهر به فن‌آوري طراحي اين نوع چراغ‌ها و وسعت خيابان يا مراكزي كه اين چراغ‌ها در آن نصب مي‌شود بستگي دارد.
اگر چه ميزان استفاده بيشتر از اين تمهيدات در شب شكل مي‌گيرد اما از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.
اهميت وجود روشنايي در سطح شهر به دليل افزايش ايمني در سطح خيابان‌ها به ويژه در مراكز پررفت و آمد، راهنمايي جهت‌ها در سر تقاطع‌ها، چهارراه‌ها، پل‌ها، ساختمان‌ها تشخيص هويت و موقعيت محل است.
در بسياري از شهرها و كشورها براي جلب بيشتر توجه افراد و براي برگزاري اعياد و مراسم جشن، شهر و درختان آن را چراغاني مي‌كنند كه اين علاوه بر زيباسازي شهر به مكان‌هاي عمومي نيز روشنايي بيشتري مي‌بخشد.
در ايستگاه‌هايي كه چراغ‌هاي روشنايي آن روشن است شهروندان براي انتظار كشيدن احساس امنيت و آرامش بيشتري مي‌كنند.
در كنار درهاي ورودي ساختمان‌هاي مسكوني نيز وجود چراغ‌هاي روشنايي اهميت بسياري در رفت و آمد افراد دارد. حتي وجود چراغ در هنگام تعطيل بودن مراكز نيز از اهميت بسزايي برخوردار است.
ظروف زباله‌اي كه در سطح شهر قرار مي‌گيرند به مصارف مختلفي مي‌رسند. سطل‌هاي زباله‌اي كه در سطح شهر قرار مي‌گيرند بايد قابل دسترسي آسان و به تعداد زياد بوده و احتياج به محافظت نداشته باشند.
يكي از اشتباهات مهمي كه در شهر‌ها اتفاق مي‌افتد اين است كه سطل‌هاي زباله را در جايي قرار مي‌دهند كه بتوان به راحتي آنها را خالي كرد نه اين كه به راحتي براي شهروندان قابل دسترسي باشد. نتيجه آن خيابان‌هاي پر از زباله و سطل‌هاي خالي است. زيرا مردم وقت خود را براي يافتن سطل زباله صرف نمي‌كنند. براي تعيين اين كه در چه جاهايي بايد سطل زباله قرار بگيرد، مواردي را بايد در نظر داشت، به عنوان نمونه وجود مواردي از مبلمان شهري در خيابان، نوع و موقعيت طبقات اول مانند ساختمان‌ها، فروشگاه‌ها و رستوران‌ها كه همچنين بايد نوع و ميزان زباله‌هاي اين مراكز نيز با سطل‌هاي گذشته شده متناسب باشد.
بهترين مكان براي گذاشتن سطل هاي زباله مكان‌هاي تجاري و پررفت و آمد در حاشيه پياده‌روها، در نزديكي اغذيه‌فروشي‌ها و كنار صندلي‌هاي ايستگاه‌هاست.
تعداد سطل‌هاي زباله كه در يك مكان بايد قرار داده شود به تعداد افرادي كه در آن مسير رفت و آمد دارند و ميزان زباله‌هاي آن محل بستگي دارد.

برخي از موارد را در طراحي سطل‌هاي زباله بايد در نظر داشت مانند تفاوت در طراحي سطل‌هاي زباله با سطل مواد به درد نخور و بدون استفاده، كيفيت مواد موجود در سطل، نداشتن سر يا دريچه براي ريختن زباله درون سلطل، بزرگي سطل كه بستگي به ميزان استفاده و محل قرار گرفتن سطل دارد، همچنين سطل‌ها بايد محكم باشند تا در اثر نشستن برخي افراد روي آنها نشكند.
اين موارد نيز در هنگام ساخت سطل‌هاي زباله بايد در نظر گرفته شود، استقامت و دوام، موارد ضد حريق، رنگ، مقاوم در برابر آلودگي، لعاب‌داشتن سطل كه شامل رنگي مي‌شود كه به راحتي ورقه نشود، سطل ژر از منفذ آلومينيوم كه معمولا ماده خوبي براي استفاده در اين مورد است، ژلاستيك‌هاي مقاوم، ورقه‌هاي استيل گالوانيزه، بيشتر سطل‌ها را بايد بتوان به راحتي توسط ماموران شهرداري تخليه كرد كه بيشتر از طرف سرسطل تخليه مي‌شوند. تخليه آن دسته از سطل‌هايي كه از طرفين باز مي‌شود كار سختي است. در برخي از مواقع موجب شكستن سطل و درب آن مي‌شود.
سطل‌‌ها همچنين بايد داراي سطحي باشند كه از خروج مايعات درون سطل به بيرون جلوگيري كند. كه براي رفع ابن مشكل از كيسه‌هاي داخلي پلاستيك درون آن استفاده مي‌كنند. اين كيسه‌ها از نوع فلزي خود بهتر هستند. در پارك‌ها در قسمت‌هايي كه مخصوص پخت كباب است از لايه‌هاي فلزي استفاده مي‌كنند. اما در سطح شهر از نوع پلاستيك آن استفاده بيشتري مي‌شود.
در نيويورك استانداردهاي جديد براي كيسه‌هاي زباله وضع شده است كه از پارگي و نامرغوبي كيسه‌ها كاسته است. اين يك كيسه پلي اتيلني 30 ليتري به ضخامت يك و نيم ميلي‌متر است و قيمت آن تنها 9 سنت است. به هر شكل برقراري يك برنامه صحيح براي محافظت و بهسازي موارد گفته شده يك ضرورت براي حصول نتيجه بهتر خواهد بود.

نوشته شده توسط ابراهیم صبوری در ساعت 15:17 | لینک  | 

نگاهی به وضیعت معماری معاصر:
ابراهیم صبوری


عوامل گوناگونی بر روند پیشرفت جوامع بشری موثرند که از آن جمله می‌توان به عواملی نظیر: اقتصاد، جامعه شناسی، سیاست، پیشرفت‌های علمی، فلسفه و... اشاره کرد که همگی این عوامل بر دگرگونی‌های هنر و معماری نیز بسیار موثرند؛ این تحولات در معماری، آنگونه که چارلز جنکز (منتقد شهیر معاصر)، از آن یاد می کند با دوره مدرن آغاز می شود و سپس با دو دوره پست مدرن و لیت مدرن پی گرفته می شود.
مدرنیسم در معماری، پس از انقلاب صنعتی و از حدود سال 1920 م آغاز می شود؛ به‌لحاظ شناخت‌شناسانه معماران مدرن به یک سبک جهانی و شاید بتوان گفت به نوعی بی سبکی معتقد بودند. در معماری مدرن فرم، ناشی از «عملکرد» است. ساختمان حاصل از سبک در معماری مدرن دارای صراحت بیان است، فرم انتزاعی و دارای خلوص و سادگی است. از آنجا که معماری مدرن نفی کننده تاریخ است، لذا ضد هر گونه تزئینات، تمثیل و استعاره‌ای است که رجعتی به تاریخ قلمداد شود. در حقیقت معماری مدرن بر اساس اصالت برنامه شکل می گیرد و در آن عملکرد، نقش مهمی را ایفا می‌کند؛ بدین معنی که سازماندهی فضایی پروژه تحت تاثیر مستقیم اقتصاد قرار دارد و پروژه بر مبنای اقتصادی ترین وضیعت عناصر برنامه به وجود می آید و فرم، صورت اقتصادی طرح است! فرم، عنصری جبری است که ناشی از عملکرد و برنامه است و زیبایی‌شناسی آن زیبایی ماشینی و منتج از فناوری است.
پس از سال 1960م، دو گرایش جدید پست مدرن و لیت مدرن، رخ می‌نمایند، هر یک دارای گرایش های مجزایی هستند، حتی ادامه تفکرات این سبک‌ها تا سال های اخیر هم قابل پی گیری است. در اندیشه معماران پست مدرن، سبک به صورت دوگانه‌ای به وجود می آید و دارای ظاهری عامه پسند و طرفدار عقاید جمع است. معماران این دوره که دیگر معماری مدرن را کارآمد و آرمانی نمی‌یابند، با رجعت به گذشته و تاریخ معماری، نشانه‌هایی را از آنها در معماری خود مورد استفاده قرار می‌دهند.
در معماری پست مدرن نئوکلاسیک، برنامه طرد می‌شود و فرم فارغ از برنامه شکل می‌گیرد؛ در واقع این فرم‌ها هستند که مساله اصلی معماری را تعریف می کنند. فرم‌های اسطوره‌ای ولی بی‌زمان. این معماری با برداشت‌های تاریخی و استفاده از الگو‌های کلاسیک نظیر تقارن، تعادل، تبدیل کثرت به وحدت و... فرمهای انتزاعی را خلق می‌کند که برنامه و عملکرد در ادامه درون آن گنجانده می‌شود. برای معمار پست مدرنیست علی‌السویه است که یک کتابخانه طراحی شود یا یک موزه، یک مدرسه یا یک کارخانه، او تصویر سازی کرده، تمثیل‌ها و استعارات تاریخی را از متن موجود برداشت می‌کند، به طرزی مملو از تزیینات آلی و کاربردی، سپس در نهایت، عملکرد در قالب فرمال ریخته می‌شود و شکل می‌گیرد، حتی به قیمت تغییراتی در برنامه!
اندیشه «لیت‌مدرن» معتقد به سادگی ناخودآگاه است؛ «معمار لیت‌مدرن»، واقع بین است و معتقد به هر فرمی است که حاصل آید. ساختمان حاصل از این سبک دارای فرمی تندیس گونه است، فرمی رمز‌آلود با تکرار فوق‌العاده و خلوص! این بناها در عین سادگی، پیچیده هستند و دارای دوگانگی و اشاراتی مبهم. معماران لیت‌مدرن همانند اسلاف خود با تمثیل و استعاره مخالف هستند لیکن، طراحی آنها به گونه‌ای است که با ساختمان و سازه به‌مانند تزئینات برخورد می‌شود؛ بناهای این سبک بسیار پرزرق و برق و تکنیکی است، قسمت اعظم زیبایی‌شناسی آنها نتیجه زیبایی ماشین است البته با تعابیری نو از آن....
در سال‌های اخیر گرایش‌های جدیدی را در معماری شاهد هستیم که تقریبا همه آنها منتج از این سه جریان عمده هستند که بعضی از آنها را می‌توان به طور مشخص به عنوان سبکی خاص نام ببریم؛ مانند: اما تکثر طرز تفکرات حاکم بر معماری امروز جهان به حدی است که می توان با توجه یه اندیشه، نحوه طراحی، گرایش و موضع‌گیری معماران نسبت به معماری، سبکی خاص را برای هر معمار قائل شد، به طور مثال سبکی که برای معماری فرانک گری قایل هستیم یا سبک معماری افرادی نظیر آیزنمن و یا دانیل لیبسکیند کاملا متفاوت است و آنها را نمی‌توان در یک قالب گنجاند و در عین حال نمی توان نام یک سبک خاص را بر روی آنها گذاشت بلکه هریک از آنها بر اساس اندیشه و استراتژی خود دارای سبکی منحصر به خویش هستند. البته ممکن است سبک کاری آنها توسط افراد دیگری مورد استفاده و اقتباس قرار گیرد.
در ایران نیز، علی‌الخصوص در دهه اخیر، رویکردهایی خاص به معماری شکل گرفته است که در نگاهی عام می‌تواند به صورت یک رسته‌بندی کلی، حضور و نوع نگاه به معماری را در بین گروه‌های مختلف مطرح در کشور را طبقه بندی کرد؛ طبقه‌بندی اینچنینی هرچند تا به حال شکل نگرفته (یا جدی گرفته نشده است!)، ولی کاملا در درک معماری و ساخت و ساز معاصر ایران می‌تواند راهگشا باشد.

نوشته شده توسط ابراهیم صبوری در ساعت 14:43 | لینک  | 

رویکردی به هویت معماری معاصر ایران - ابراهیم صبوری


باوجود همه پيچيدگيهاي مفهوم هويت وتلقي هاي متفاوت صاحبنظران از آن، بركسي پوشيده نيست درمعماري معاصرايران، اين واژه دچاربحران گشته وبصورت مفهومي انتزاعي درآمده است. رنگ باختن مفهوم هويت،مختص حوزه معماري نميباشد،همچنانكه اين ضعف درحوزه هاي مختلف فرهنگي ، اجتماعي،ملي وغيره مشهودميباشد.

آوازه ايران درمعماري جهان آن چنان طنين افكنده كه تاريخ معماري جهان خودراوامدار آن مي داند.ازبناي زيگورات چغازنبيل كه درحدود 1250 سال قبل ازميلادمسيح بناشده، تااكنون بيش ازسه هزارسال مي گذرد. آنچنانكه دركتابها آمده ،به عنوان تمدني بزرگ وباشكوه ازپيشتازان علم وفرهنگ وهنربوده ايم.دانشمندان بزرگي چون ابوعلي سينا،ابوريحان بيروني و ... دراين سرزمين زيسته اندوحاصل رنج خودرابه جهانيان عرضه داشته اند. معماران گمنام ايران چنان روحي دركالبدمعماري ايران دميده اندكه گويي پاسارگادونقش جهان بانفس آنهازنده است. گويي آنها روح ابدي خودرادرمعماري به يادگارگذاشته اند.

امااينك ماكجائيم‌؟ چقدربه تاريخ وهويت خودوفاداربوده ايم؟ آيامسير آنهاراادامه داده وتلاشهايشان رابه ثمرنشانده ايم يا آنچنان ازقله شكوه فروافتاده ايم كه توان نگاه كردن بربلنداي تاريخ خودرانداريم؟ شايددرميانه راه،بلاتكليف وسرگردان ازحركت بازايستاده ايم تادستي از آسمان راه رابرمابنمايد.

نام معماري معاصرايران برگ كدامين كتاب رابه نام خود آذين بسته است؟ مفاهيم سنتي خودراچقدربه جهانيان عرضه كرده ايم تادرعرصه جهاني گمنام نمانيم؟ غيراينست كه به تاريخ خودوامداريم؟براستي مشكل كجاست؟ چرادرعرصه اي كه پيشتازبوديم، اكنون ته قافله ايستاده ونظاره گرشده ايم تاديگران راه رابه مانشان دهند؟ آيامدرن زيستن، به معناي فراموشي خود،عاري شدن ازماهيت وجودي ودنباله روي ازديگران است؟

هيچكس منكرتاثير معماري وشهرسازي بررفتارشهروندان يك جامعه نيست. سيماي شهري ومعماري ما آنچنان ازمفاهيم والاي خودتهي شده كه آثارش برروح وروان جامعه مشهود است.ساختمانهابافرمها،رنگهاومصالح ناهمگون،آنچنان ناموزون دركنارهم قرارگرفته اندكه انسان رابه فكروادارمي سازد: « شايدعمدي دركارباشد».


كجابوديم؟

بحث درموردمعماري معاصرايران، اغلب باموضوع نسبت باتاريخ وسيرتكاملي آن همراه شده است.اكثرصاحبنظران هويت رامفهومي متغيروشناورمي دانندكه درگذرزمان ودربازخوردباعوامل مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي و... شكل مي گيرد. بررسي سيرتكاملي اين مفهوم درمعماري ايران، به عنوان يكي ازكليدهاي اصلي راه گشاي امروز مامي باشد.

قبل ازوروداسلام به ايران،معماري ايران تحت تاثيرشرايط مختلف سياسي، فرهنگي، مذهبي داراي مولفه هاومفاهيم عميق ومنحصربفردي بودكه ماندگاري آن حكايت ازپايداري اين الگوهادرگذرزمان بوده است. باوروداسلام اين مفاهيم به صورتي كاملا هوشمندانه وقاعده مندتوسط معماران وانديشمندان بااصول متعالي دين اسلام پيوندخورد. اين تلفيق سبب تعالي اصول، مباني وشكل گيري نوعي معماري هوشمندانه گرديدكه افزون برتكامل هويت معماري ايران، چهره اي ماندگار به آن داد.

بررسي وتحليل عناصروالگوهاي تاريخي معماري ايران، نشان ميدهدكه اين مفاهيم اگرچه هريك دردوره معيني ازتاريخ اين سرزمين خلق شده اند، لكن باحضورممتددردوره هاي بعدي، تكامل وپالايش يافته وداراي هويتي مستقل اززمان گشته ومفهوم عامي راازيك الگوي معماري ارائه مي دهند كه شان تجريدي يافته وداراي تصويرذهني وبارعاطفي است. شايدبه همين دليل است كه درزمان حضوردرچنين فضائي، جايگاه وشان خودرابه مراتب بيشترازآنچه كه هست احساس مي كنيم.


چه شد؟

اكثرصاحبنظران، آغازدوره معماري معاصرايران راسال 1920 مصادف بادوران پهلوي اول مي دانند. بسياري ازرخدادهاي اين دوره دررابطه بادوران حكومت قبل يعني حكومت قاجارقابل توضيح وتبيين است.

درآغازسده نوزدهم ( دوره قاجار ) ايران ازاقتصادجهاني كاملا بركناروجدابود. براثربحران وشكافهاي مختلف سياسي، اقتصادي واجتماعي درپايان سده نوزدهم اوضاع به گونه اي شكل گرفت كه ايران درمسيرادغام شبكه اروپائي تجارت بين الملل قرارگرفت وهمين امرزمينه نفوذ اقتصادي غرب راهموارساخت وبه تبع آن آشفتگيهاي شديداجتماعي پديد آمد. درچنين شرايطي حكومت پهلوي شكل گرفت.

دوره پهلوي آغازارتباط مستمر باغرب وايجادنهادهاي اجتماعي وعلمي وآغاز تمدني به ظاهرصنعتي ومدرن بود. رشدسريع صنعت وواردات وارتباط تنگاتنگ علمي وفرهنگي باغرب، ايجادساختارهاي جديداجتماعي به دليل مهاجرت مردم، زمينه سازشكل گيري عناصرجديدي درمعماري گرديدكه سبب تغييرچهره مراكز شهري گرديد. تغييرشيوه هاي زندگي، ارتباطات انساني، مناسبات شغلي وخلاصه بسياري ازعملكردهاي اجتماعي، نيازهاي جديدي رافراهم كردكه راه حل هاي مناسبي رادرحوزه هاي مختلف ازجمله معماري وشهرسازي مي طلبيد. به ظاهرهمه مشكلات معماري ازاين زمان شكل مي گيرد.
Identity of Iranian architecture.jpg
مفهوم هويت

وقتي بحث از هويت پيش مي آيد، ديدگاههاي پيچيده وگاهي متضاددرابعادي گسترده مطرح مي شود. دراين يادداشت سعي شده اجماعي ازديدگاههاي صاحبنظران حول مفهوم هويت درارتباط بامسائل اجتماعي وفرهنگي بخصوص معماري مطرح گردد. اريكسون يكي ازجامعه شناسان معروف اين مفهوم راقائل به دوبخش مي داند. « اول يكي شدن باخود وديگري مشاركت باديگران دربعضي ازاجزاي ذاتي ». اوفرايند هويت رايك سيستم كنترل مي داند كه مجموعه اي ازهنجارهاوناهنجارهارادرفردبوجود مي آورد. استوارت هال معتقداست هويت يك رونددرحال شدن است كه يك شناسنامه وعامل شناخته شدن است. برخي هويت رايك مفهوم ارتباطي مي دانندكه بوسيله تشابه هاوتفاوتهاباديگران مفهوم پيدامي كند.

بسياري ازروشنفكران ايراني، هويت امروزجامعه ايران راداراي سه لايه فرهنگ ديني، ملي وبالاخره فرهنگ وتمدن مدرن مي دانندكه باهم دروجودهرايراني درگيراست كه پيوندمناسب اين سه لايه متناسب باروح مكان وزمان درتكامل هويت امروز جامعه ايران مفيدباشد.

عمده ترين نكته ي مفهوم هويت، عوامل موثربرشكل گيري آن است كه اززبان « اندرسون » بدين صورت تبيين شده است.

1-فضاي حاكم برفردياجامعه كه درواقع نوعي فضاشناسي ومحيط شناسي فردياجامعه تلقي مي شود.

2-چرخش يااستمرارروندها

3-روندهاي هويتي همزمان وحتي همزمان گرائي هاي متفاوت.


چه كرده ايم؟

تكامل وپالايش الگوها وعناصرمعماري ايران دردوره هاي مختلف تاريخ، سبب شده اين عناصرهويتي مستقل اززمان شده وشان تجريدي به خودگيرند. اين مفاهيم والگوها، نبايدبه صورت مستقيم درمعرض خلاقيت فضائي قرارگرفته وبه اثرمعماري تبديل شوند، بلكه بايددريك روندخلاقيت فكري ازيك مرحله تجريدي عبوركرده وبه يك بيان ياايده معمارانه بدل شوند.

درطول دوران معاصر، اندك معماراني اثرآنهاداراي چنين بيان معماري بوده است. عده كثيري يابه تقليد صرف ازگذشته پرداخته يااينكه اين بيان معماري رابه صورت التقاطي باعناصرمدرن درهم آميخته اند. متاسفانه درمعدودمواردي هم كه ارتباط شايسته اي بين معماري سنتي ومدرن برقرار گرديده، معماري بصورت تك بنادرآمده وقابليت هويت بخشي خودراازدست داده است.

براي مثال برج آزادي تهران،عليرغم همه پتانسيل هاي مثبت براي شكل دهي به هويت محيط اطراف خود به صورت بنايي تشريفاتي درآمده وازقابليت تبديل طرح به يك مفصل درساختار فضايي شهرغفلت شده است.گوئي زمان درمجموعه آزادي متوقف شده است. نمادهاي شهري ازمسجدگرفته تابازاروميدان جزوبخشي ازروح شهرمحسوب مي شوندكه علاوه برهويت بخشي محيطهاي شهري، ايجادكننده حس تعلق به مكان ونشانه اي ازوجودعقيده اي مشترك هستند. عدم شكل گيري عناصرلازم براي ارتباط دهي اين نمادهابامعماري امروز، علاوه براحساس جدائي ازگذشته، سبب قطع تداوم روندهويتي معماري ايران گشته است.

عليرغم دغدغه هميشگي معماران ايران درجهت برقراري پيوند بامعماري گذشته وتامين تداوم آن، عمدتااين تلاشهاناموفق بوده كه صرفنظرازضعف مديريت شهري، عدم انسجام لايه هاي فرهنگي عمده معماران مي باشد. يافتن راه حلهايي براي آنچه كه معماري امروزايران راازمحتواومفاهيم عالي تهي كرده ودچاربحران هويت نموده، تنهاراه خروج ازبحران پيش آمده است.

عمده ترين مشكلات معماري امروزايران، نكات ذكرشده درذيل است:

- انقلاب اسلامي به عنوان حكومتي منحصربفرد، تجربه ايدئولوژيكي جديدي مي باشدكه درتكميل زيرساختهاي فرهنگي، كاستيهاي زيادي به همراه داردكه پي ريزي مباني فرهنگي متناسب باروح مكان وزمان، قابليت انسجام بخشي به همه عرصه هاي فرهنگي رادارد.

- ضعف نظام مديريت ونظارت درعرصه معماري وشهرسازي

- عدم تبيين الگوهاي سنتي معماري ايران بصورت فرهنگ نامه اي مدون جهت استفاده درطرحهاي معماري وشهرسازي

- استفاده نا مناسب ازفرهنگ هاي بومي واقليمي وتكامل آن باروح زمان

- عدم شكل گيري موسسات غيردولتي منسجم درراستاي مشاركت مردم جهت تصميم گيري درمورد محيط زندگي خود.

- فرهنگ مصرفي جامعه ايران.

- عدم توجه به پتانسيل بافت هاي سنتي درجهت پيوندبامعماري امروز.

- رويكردهاي تاريخ گرايانه بدون توجه صحيح به مولفه هاي معماري مدرن.

- لزوم توجه به رابطه بين معمار، اثرومخاطب به عنوان سه ركن اساسي معماري كه علاوه برشكل گيري يك معماري مناسب، سبب انسجام هويتي آنهانيزمي شود.

مواردفوق تنهاقسمتي ازحلقه هاي مفقوده معماري معاصر ايران مي باشد. البته روندجهاني شدن نيزبرعوامل ذكرشده بي تاثيرنيست، چنانكه استوارت هال اعتقاددارد، منطق هويت به پايان خودرسيده ودرواقع جنبه هاي بزرگ هويت اجتماعي ازقبيل طبقه اجتماعي، مليت، نژاد، جنسيت و... درمعرض شكست قرارگرفته است.اواعتقادداردفردتك مركزي گذشته تبديل به يك فردچندمركزي گشته كه اين تكثرمنشاضعيف شدن لايه هاي هويتي فردشده است.
www.memaran.ir

نوشته شده توسط ابراهیم صبوری در ساعت 14:40 | لینک  | 

هويت معماري معاصر ايران


باوجود همه پيچيدگي هاي مفهوم هويت و تلقي هاي متفاوت صاحبنظران از آن، بركسي پوشيده نيست در معماري معاصر ايران، اين واژه دچار بحران شده و به صورت مفهومي انتزاعي درآمده است. رنگ باختن مفهوم هويت، مختص حوزه معماري نيست، همچنانكه اين ضعف در حوزه هاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، ملي و ... مشهود است.
    
    آوازه ايران در معماري جهان آنچنان طنين افكنده كه تاريخ معماري جهان خود را وامدار آن مي داند. از بناي زيگورات چغازنبيل كه درحدود 1250 سال قبل از ميلاد مسيح بنا شده، تاكنون بيش از سه هزار سال مي گذرد. آن چنان كه در كتاب ها آمده، به عنوان تمدني بزرگ و باشكوه از پيشتازان علم و فرهنگ و هنر بوده ايم. دانشمندان بزرگي چون ابوعلي سينا، ابوريحان بيروني و ... دراين سرزمين زيسته اند و حاصل رنج خود را به جهانيان عرضه داشته اند. معماران گمنام ايران چنان روحي در كالبد معماري ايران دميده اند كه گويي پاسارگاد و نقش جهان با نفس آن ها زنده است. گويي آن ها روح ابدي خود را در معماري به يادگار گذاشته اند.
    
    اما اينك ما كجاييم ؟ چقدر به تاريخ و هويت خود وفادار بوده ايم؟ آيا مسير آن ها را ادامه داده و تلاش هايشان را به ثمر نشانده ايم يا آنچنان از قله شكوه فروافتاده ايم كه توان نگاه كردن بر بلنداي تاريخ خود را نداريم؟ شايد در ميانه راه، بلاتكليف و سرگردان از حركت باز ايستاده ايم تا دستي از آسمان راه را بر ما بنمايد.
    
    نام معماري معاصرايران برگ كدامين كتاب را به نام خود آذين بسته است؟ مفاهيم سنتي خود را چقدر به جهانيان عرضه كرده ايم تا در عرصه جهاني گمنام نمانيم؟ غير اين است كه به تاريخ خود وامداريم؟ به راستي مشكل كجاست؟ چرا در عرصه اي كه پيشتاز بوديم، اكنون ته قافله ايستاده و نظاره گر شده ايم تا ديگران راه را به ما نشان دهند؟ آيا مدرن زيستن، به معناي فراموشي خود، عاري شدن از ماهيت وجودي و دنباله روي از ديگران است؟
    
    هيچ كس منكر تاثير معماري و شهرسازي بر رفتار شهروندان يك جامعه نيست. سيماي شهري و معماري ما آنچنان از مفاهيم والاي خودتهي شده كه آثارش برروح و روان جامعه مشهود است. ساختمان ها با فرم ها، رنگ ها و مصالح ناهمگون، آنچنان ناموزون دركنارهم قرار گرفته اند كه انسان را به فكر وادار مي كند: «شايد عمدي در كار باشد.»
    
    مفهوم هويت
    وقتي بحث از هويت پيش مي آيد، ديدگاه هاي پيچيده و گاهي متضاد در ابعادي گسترده مطرح مي شود. د ر اين يادداشت سعي شده اجماعي از ديدگاه هاي صاحبنظران حول مفهوم هويت در ارتباط با مسايل اجتماعي و فرهنگي به خصوص معماري مطرح شود. اريكسون يكي از جامعه شناسان معروف اين مفهوم را قائل به دو بخش مي داند. «اول يكي شدن با خود و ديگري مشاركت با ديگران در بعضي از اجزاي ذاتي.» او فرايند هويت را يك سيستم كنترل مي داند كه مجموعه اي از هنجارها و ناهنجارها را در فرد به وجود مي آورد. استوارت هال معتقد است: «هويت يك روند در حال شدن است كه يك شناسنامه و عامل شناخته شدن است. برخي هويت را يك مفهوم ارتباطي مي دانند كه به وسيله تشابه ها و تفاوت ها با ديگران مفهوم پيدا مي كند.» بسياري ازروشنفكران ايراني، هويت امروز جامعه ايران را داراي سه لايه فرهنگ ديني، ملي و بالاخره فرهنگ و تمدن مدرن مي دانند كه باهم دروجود هر ايراني درگير است كه پيوند مناسب اين سه لايه متناسب با روح مكان و زمان در تكامل هويت امروز جامعه ايران مفيد باشد.
    
    باوجود دغدغه هميشگي معماران ايران درجهت برقراري پيوند با معماري گذشته و تامين تداوم آن، عمدتا اين تلاش ها ناموفق بوده كه دليل آن صرفنظر از ضعف مديريت شهري، عدم انسجام لايه هاي فرهنگي عمده معماران است. يافتن راه حل هايي براي آنچه كه معماري امروزايران را از محتوا و مفاهيم عالي تهي كرده و دچار بحران هويت كرده، تنها راه خروج از بحران پيش آمده است.
    
    عمده ترين مشكلات معماري امروز ايران، نكات ذكر شده در ذيل است:
    
    - انقلاب اسلامي به عنوان حكومتي منحصربه فرد، تجربه ايدئولوژيكي جديدي است كه در تكميل زيرساخت هاي فرهنگي، كاستي هاي زيادي به همراه دارد كه پي ريزي مباني فرهنگي متناسب با روح مكان و زمان، قابليت انسجام بخشي به همه عرصه هاي فرهنگي رادارد.
    
    - ضعف نظام مديريت و نظارت در عرصه معماري و شهرسازي
    
    - عدم تبيين الگوهاي سنتي معماري ايران به صورت فرهنگ نامه اي مدون جهت استفاده در طرح هاي معماري و شهرسازي
    
    - استفاده نامناسب از فرهنگ هاي بومي و اقليمي و تكامل آن با روح زمان
    
    - عدم شكل گيري موسسات غيردولتي منسجم درراستاي مشاركت مردم جهت تصميم گيري در مورد محيط زندگي خود.
    
    - فرهنگ مصرفي جامعه ايران.
    
    - عدم توجه به پتانسيل بافت هاي سنتي در جهت پيوند با معماري امروز.
    
    - رويكردهاي تاريخ گرايانه بدون توجه صحيح به مولفه هاي معماري مدرن.
    
    - لزوم توجه به رابطه بين معمار، اثر و مخاطب به عنوان سه ركن اساسي معماري كه علاوه بر شكل گيري يك معماري مناسب، سبب انسجام هويتي آن ها نيز مي شود. موارد فوق تنها قسمتي ازحلقه هاي مفقوده معماري معاصر ايران است. البته روند جهاني شدن نيز بر عوامل ذكر شده بي تاثير نيست، چنانكه استوارت هال اعتقاد دارد، منطق هويت به پايان خود رسيده و در واقع جنبه هاي بزرگ هويت اجتماعي از قبيل طبقه اجتماعي، مليت، نژاد، جنسيت و ... درمعرض شكست قرار گرفته است. او اعتقاد دارد فرد تك مركزي گذشته تبديل به يك فرد چند مركزي شده كه اين تكثر منشا ضعيف شدن لايه هاي هويتي فردشده است.
نوشته شده توسط ابراهیم صبوری در ساعت 14:38 | لینک  | 

مباني نظري تاريخ نگاري انتقادي معماري معاصر ايران

مقدمه

پيدايش معماري معاصر ايران اگر چه به گونه اي كاملا" مشخص نخست به تحولات معماري در كشورهاي اروپاي غربي و سپس به تحولات معماري در آمريكا و حتي در اواخر به تجربيات كشورهاي جهان سوم و آسيايي در اين زمينه مربوط است ولي در جوهر خود پديده اي است كاملا" مستقل كه نه تنها به جهت گاهشماري و فاكت هاي تاريخي بلكه حتي از نظر ماهيت كلي و روش برخورد نيز متفاوت و منحصر به فرد است. تصور هم ارزش بودن پديده هاي ساختماني و وقايع فرهنگي مربوط به حوزه معماري معاصر ايران با ديگر معماري هاي جهان احتمالا" منتج با معماري دوران بيش از معاصر، تداعي كننده خود آگاهي تاريخي و فرهنگي از ديسيپلين معماري است، در ايران به صورتي تقريبا" ناآگاهانه و شايد تا حد زيادي حسي و سليقه اي شيوع يافت. عدم خودآگاهي فرهنگي و تاريخي ديسيپلين معماري در ايران به علاوه ماهيت اصولا" ضدتاريخي معماري مدرن كه مرجع الهام مستقيم طراحان ايراني در بخش عمده اي از تاريخ معماري معاصر بوده است، با توجه به ضعف هاي دروني نهادهاي دولتي مسيول كنترل و هدايت فعاليت ساختمان سازي و تأثير مهم ولي غارتگرانه اهرمهاي اقتصادي خرد و كلان بر اين فعاليت موجب شدند كه معماري معاصر ايران در مفهوم عام و دستچين نشده خود تبديل به مجموعه اي پيچيده از پديده هايي گردد كه يافتن هر گونه تداوم منطقي، زماني، مكاني، سبك شناسي يا نظري در آن بسيار دشوار است. شاخص هاي متداول در دسته بندي و سنجش آثار معماري، حتي روشهاي فني انجام اين گونه مطالعات در ايران به هيچ وجه جوابگو اين پيچيدگي نيستند. بيش از پرداختن به پاسخگويي هر گونه سيوال در اين مورد نخست ضروري است صورت مسيله مورد تعمق و تجزيه و تحليل قرار گيرد. در اين مقاله سعي شده است ويژگيهاي تحقيق در زمينه تاريخ معماري معاصر ايران، مشكلات عمده آن و همچنين مسايل كلي مربوط به تاريخنگاري معماري به طور كلي و معماري معاصر تا آنجا كه به بحث اصلي مي توانند مربوط شوند مطرح شوند. طبيعي است كه چنين بحثي به دليل تازگي و فقدان منابع و مراجع مطالعاتي كافي نمي تواند بدون نقص باشد تاكنون هيچ تحقيق سيستماتيك و دقيقي در اين مورد انتشار نيافته و بنابراين انتظار مي رود گره هاي نظري و فني متعددي در مسير مطالعات تاريخي معماري معاصر ايران به وجود آيند. هدف اين تحقيق در حقيقت زمينه سازي براي انجام مطالعاتي مفصل تر و عميق تر در مورد معماري معاصر ايران است.

1 - مشكلات تاريخ نگاري معماري معاصر ايران

1 - 1 - محدوديت هاي موضوعي

براي سنجش و قضاوت آثار معمار در ديسيپلين هاي تاريخ نگاري و نقد، كه در مورد معماري معاصر خصوصا" از يكديگر غيرقابل تفكيك هستند، عوامل و ابزاري كم و بيش مشخص وجود دارند. يكي از مشكلات عمده در ايران فقدان يا نقصان عوامل و ابزار فوق است. در كليه روشهاي تاريخ نگاري معماري دانسته هاي اجتماعي فرهنگي نقش كم و بيش مهمي را ايفا مي كنند. اين دانسته ها نه تنها ضرورت پيدايش پديده هاي معماري بلكه شكل فيزيكي آنها را نيز در ديدگاهي كلي مي توانند توضيح دهند. توسعه معماري معاصر در ايران، به صورت بازتاب تحولات معمارانه اي كه خود منبعث از واقعيت هاي اجتماعي و فرهنگي متفاوتي بودند، باعث گرديد پيوستگي محكم و منطقي بين معماري و وقايع اجتماعي و فرهنگي به وجود نيايد. ضعف سيستم ارتباطي پديده هاي فوق از طرف ديگر متأثر از فقر اتفاقات معماري و فرهنگي و دامنه محدود تأثيرگذاري آنها بر يكديگر و بر زندگي اجتماعي است. به طور خلاصه معيار بسيار مهم تحولات فرهنگي و اجتماعي نمي تواند نقش مهم و مستقيمي در تاريخ نگاري معماري معاصر ايران داشته باشد.
مسيله مهم ديگر كه از فقدان مشخص و عنوان شدث كمبود منابع مطالعاتي و مراجع كتاب شناسي معتبر و دقيق در اين زمينه مسيله سازتر است، كمبود هر نوع تيوري معماري يا متدولوژي تدوين شده اصيل طراحي است. گذشته از دشوار بودن شناسايي آثار اصيل و بديع و متمايز ساختن آنها از ابداعات شگردگرايانه، وجود اين مسيله خود موجب مي گردد كه امكان سنجش آثار، در مقايسه بين اهداف اوليه طراح و نتايج حاصله، از مورخ سلب گردد. در چنين شرايطي بحث معماري به ناچار خلاصه مي شود به دسته بنديهاي سبك شناسانه در بينشي زيبايي شناختن، طبيعتا" در چنين روشي نيز ضعف ارزشهاي سبك شناسانه موجود در معماري مدرن، كه طبيعتا" به گونه اي محسوس تر بر معماري ايران سايه مي اندازد و عدم وجود سير منسجم تحول تيپولوژيك در آثار برجسته ايراني كه مي توانست مكمل هر گونه مطالعه سبك شناسي باشد، خود يكي از موانع و مشكلات كار است.
يكي از ويژگيهاي معماري معاصر ايران رخنه تدريجي معماري مدرن عموما" به تغييرات تدريجي توجه نمي كند. هدف تاريخ معماري شناسايي مسير تحولي يك معماري از طريق شناسايي نقاط عطف و آثار برجسته و منحصر به فرد است. نقاط عطف خود مراجعي هستند كه معماري را در سطح كلي و وسيع متحول مي سازند. مشخصه هاي هر مقطع از تحول در تعدادي اثر شاخص و اصيل قابل مطالعه است. در مورد معماري معاصر ايران، به دليل تأثيرپذيري مستقيم از معماري غربي، اين آثار شاخص و مرجع خارج از مرزها قرار دارند و آنچه در اين جا باقي مانده است لاجرم نوعي معماري صغير است كه دريافت سير تحولي آن تنها از طريق مطالعه نمونه هاي متعدد و غيربرجسته امكان پذير است.
چنان كه گفتيم تاريخ نگاري معماري به آثار برجسته، نقاط عطف و اصولا" آثاري كه نقطه آغاز تحولي در معماري باشند توجه مي كند براي مثال خانه سازي مسكوني عادي كه به صورتي بسيار تدريجي و بدون مفصل بنديهاي تاريخي مشخص متحول ميشود موضوع مطالعات گونه شناسي است. در شناسايي اين آثار نكته مهم تفكيك حركت هاي اصيل از ابداعات سليقه اي و فرماليسم هاي نوگرايانه است. از طرف ديگر محيط زندگي انسان مملو از پديده هاي ساختماني است كه حتي معماري محسوب نميشوند بنابراين لازم است كه در مرحله اول آنچه كه معماري نيست از آثار معماري متمايز گردد و در مرحله بعد آثار متمايز برجسته شناسايي شوند. البته بايد اذعان داشت كه شناسايي آثار معمارانه به اندازه تعريف ديسيپلين معماري موضوعي مبهم و غيرمشخص است. بنابراين پيش از آغاز هر گونه مطالعه تاريخي، ضروري است تعاريف پايه اي و ديدگاه مورخ مورد تحقيق قرار گيرند.
در هر حال اگر معماري معاصر به مفهوم جهاني آن مورد نظر باشد تاريخ نگاري معماري معاصر ايراني به دليل انگشت شمار بودن آثار برجسته و قابل مقايسه با آثار شناخته شده جهان امري غيرممكن به نظر مي رسد. ليكن اگر معماري معاصر ايراني در سطحي واقع گرايانه تر بررسي شود مي توان با ابزار مطالعات صرفا" كالبدي به مطالعه و بررسي آن پرداخت. آثار نه به دليل ارزشهاي بديع آنها بلكه به خاطر نقش آنها در سير تحولي اين معماري صغير و منعكس نمودن مشخصه هاي سبك شناسي و زيبايي شناختي در هر مقطع تاريخي مورد توجه هستند. بنابراين طبيعي است كه بيشتر آثار به دليل وجود ارزشهاي منحصر به فرد و خلاقيت متعالي هنري مورد بررسي قرار نخواهد گرفت. تنها مطالعه اي تاريخي مي تواند ارزش و اهميت هر اثر را در رابطه با متن تاريخي آن ارزيابي كند.

1 - 2 - محدوديت هاي زبان شناختي

مشكلات زبان شناسي بخش ديگري از معضلات را تشكيل مي دهند اصولا" بين زبان محاوره اي و زبان تخصصي تفاوتهاي مشخصي وجود دارند. تا آنجا كه اين تفاوت به وجود واژگان فني در زبان تخصصي مربوط مي شود مشكل فوق محسوس نيست. زبان تخصصي اغلب از واژه هاي مربوط به زبان متداول محاوره اي و نوشتاري استفاده هاي متفاوت مي كند. براي مثال در ادبيات معماري بارها به فرم پويا (ديناميك) در مقابل فرم ايستا اشاره مي شود. از نظر زبان محاوره اي كليه فرم هاي معماري بدون حركت هستند و مفهوم پويا در فرم معمارانه لاجرم تجريدي است از معني متداول كلمه به دليل فرهنگي نشدن معماري و ايده معمارانه در واقعيت امروزي ايران و سنجش معماري و ارزش گذاري بر آثار تنها از طريق جنبه ساختماني و چه بسا اقتصادي آن هيچ گونه ارتباط منسجم بين اين دو زبان به وجود نيامده است. در هر حال معماري اگر چه داراي جنبه هاي علمي نيز هست ليكن زبان آن ماهيتا" عيني و مربوط به زندگي روزمره است. براي مثال بارها از فرم هندسي و غيرهندسي در تقابل با يكديگر صحبت شده است. در حالي كه هر دو اين مفاهيم از نظر علمي نادرست هستند. هر فرم ترسيم شده در هر صورت هندسي است و هر شييي ساخته شده اگر چه بر اساس طرحي مشخص و منظم از نظر هندسي ساخته شود در واقعيت بسيار پيچيده و نامنظم است امروزه به نظر مي آيد كه زبان تخصصي معماري در فاصله اي بين زبان محاوره اي و علمي سرگردان است و اگر چه از هر دو اينها تغذيه مي كند هنوز هويت مستقل خود را نيافته است.
مسيله ديگر فقدان واژگان و خصوصا" كمبود بسيار محسوس صفتها در زبان تخصصي معماري است. در زبان فارسي بسياري از حالتها و خصيصه هاي معماري را نمي توان توصيف نمود. به دليل فقدان كار فرهنگستاني در اين زمينه فقدان زيادي وجود دارد. نگران كننده تر از مسيله توصيف معماري مسيله تفكر معماري است. تفكر در مراحل عالي و تجريدي خود از زبان شناسي قابل تفكيك نيست. ضعف زبان نه تنها به ساده شدن گفتار و نوشتار بلكه به ساده شدن انديشه و بنابراين ناتواني انسان در درك ظرافتها و پيچيدگي هاي مفاهيم مي انجامد. در هر حال حتي از نظر نگارش متن ضعف فوق مولد مسيله اي درخور توجه است. ضرورت توصيف موضوعات به صورت گسترده به دليل فقدان واژگان يا صفت هاي مناسب تا حد آزاردهنده اي از اهميت و فشردگي مطلب مي كاهد. در چنين شرايطي ديالكتيك «منظور» و «معني» در متن نوشتاري نمي تواند از وجود تأكيدها و چفت و بست هاي مناسبي در جهت انتقال مفاهيم بهره مند شود.

1 - 3 - محدوديت هاي زماني

يكي از مسايل مهم در پرداختن به معماري معاصر مسيله محدوديت هاي زماني موضوع مورد نظر است آنچه مسلم است «معاصر» در معماري مي تواند با «معاصر» در ديگر مقولات تاريخي همزمان نباشد. مسيله تعيين مبداء بيش از اين كه به مسيله انتخاب سليقه اي يا قراردادي مربوط باشد مسيله اي است روش شناختي. تاريخ نگاري و نقد معماري مي تواند داراي گرايشهاي متفاوتي باشد. در هر گرايش پاره اي از پديده هاي تاريخي به صورت محوري مورد مطالعه قرار مي گيرند. براي مثال تاريخ نگاري كلاسيك معماري ايراني كه بر اساس سلسله هاي حكومتي صورت مي گيرد طبيعي است كه مي تواند براي مثال آغاز سلطنت ناصرالدين شاه قاجار مثال آغاز براي سلطنت ناصرالدين شاه قاجار را آغازي براي معماري معاصر در نظربگيرد. گرايشهاي اجتماعي و سياسي مانند تاريخ نگاري ليوناردو بنه ولو(Leonardo Benevolo) ممكن است آغاز مشروطيت و تحولات اجتماعي سياسي آن دوره را مبداء مطالعات خود قرار دهند. كساني كه با ديدگاه اثرشناختي به معماري توجه كرده و معماري مدرن را آغاز دوره معاصر مي دانند سال 1314 و ساختمان مدرسه عالي دخران كار وارطان هاوانسيان را مي توانند مبداء قرار دهند. اگر خواسته باشيم از ديدگاه تيوريك و فلسفي به معماري نگاه كنيم (آثار M. Tafuri براي مثال) ناچار هستيم امثال نادر اردلان و كامران ديبا را اولين معماران دوره معاصر محسوب كنيم.
در هر صورت منظور از اين تحقيق عنوان نمودن مسايل و محدوديت هاي تاريخ نگاري معماري معاصر در ايران از يك طرف و بحث در مورد مسايل كلي مربوط به اين ديسيپلين از طرف ديگر است. هر متدولوژي تحقيق ناگزير است با ويژگيها ودشواريهاي چنين مطالعاتي در ايران برخورد كرده راه حل اصيل و مناسبي را ارايه دهد. بنابراين تاريخ نگاري نيز مانند طراحي معماري به ايده خلاقانه، تيوري و بازنگري مداوم مباني خود نياز دارد. در ادامه مقاله، مباني نظري تاريخ نگاري معماري معاصر، با توجه به مسايل كلي آن در جهان و خصوصا" با تأكيد بر مسايل و محدوديت هاي چنين بحثي در واقعيت ايران، مورد بررسي قرار مي گيرند.

2 - تاريخ نگاري و نقد معماري

2 - 1 - نقش و كاربرد

تاريخ نگاري معماري به طور عام به معني پردازش و تدوين آثار تاريخي به روش علمي و انتقادي است. بحث در مورد اين ديسيپلين و مباني آن كاري بسيار دشوار است، زيرا تاريخ نگاري نه تنها به بررسي وقايع و پديده هايي مي پردازد كه مرتبا" به لحاظ مفهوم و جنسيت در حال تغيير هستند بلكه خود نيز مقوله اي است تاريخي كه روش شناسي آن مشمول دو متغير «ناهمزماني» و «در زماني» است مسيله مهم ديگر شناسايي ساختار پيچيده ارتباط مطالعات متدولوژيك علمي و بررسي هاي انتقادي در امر تاريخ نگاري است. در هر حال بايد اذعان داشت كه تاريخ نگاري از مرحله ابتدايي گزينش دانسته ها تا مراحل پيشرفته و خطير قضاوت در مورد ارزش آثار معماري همواره به نقد مربوط مي شود. تاريخ نگاري نه تنها وظيفه تاريخي كردن پديده هاي معماري را به عهده دارد بلكه نيازمند است به طور سيستماتيك مباني خود را مورد بررسي انتقادي قرار داده و اين ديسيپلين را نيز مانند هر روند تاريخي ديگر متحول سازد. خصوصا" معماري معاصر به دلايل پويايي، پيچيدگي، نزديكي زماني و خصوصا" ماهيت ضدتاريخي بخش مهمي از آن نياز خاصي به بررسي انتقادي دارد. از طرف ديگر نقد نيز به معني درك ارتباط حساس پديده ها با ظرف تاريخي آنها (مكاني و زماني) است. پديده هايي كه بايد تحت ارزيابي مجدانه و بازنگري قرار گرفته ابهامات، ارزش ها، تناقضات، ديالكتيكهاي مخفي و دروني آنها آشكار گرديده، كليه بار معنايي آنها استخراج شود. مشكل نقد نيز توجه كردن به متغير تاريخي در قضاوت كارها از يك طرف و در نظرگيري تاريخي و بنابراين نسبي بودن هر نوع نقد از طرف ديگر است. تاريخ نگاري بدون نقد دقيق و چند بعدي پديده ها مبهم گرديده به كنار هم چيني برخي از وقايع و پديده ها تبديل مي شود. شناسايي تاريخ نگاري و نقد به عنوان ديسيپلين هاي مرتبط به هم به معني پذيرش همزيستي مداوم پديده هاي حل نشده و مبهم در درون تاريخ است. طبيعي است كه تاريخ نگاري و نقد همواره به مطالعه آثاري برگزيده مي پردازند. تاريخ نگاري براي توصيف سير تحولي معماري به مطالعه آثاري مي پردازد كه داراي خصوصيات تعميم پذير بوده و همچنين داراي اصالت باشند. ارزش هاي موفق را درون مجموعه آثار معماري نقد شناسايي و تعيين مي كند. نقد نيز به شناسايي ارزش هاي آثار برگزيده مي پردازد. ارزش هاي آثار برگزيده تنها در مطالعه اي تاريخي قابل رؤيت است. بسياري از آثار قديمي كه امروزه ممكن است حتي پيش پا افتاده جلوه كنند، درون متن تاريخي خود بسيار حايز اهميت مي گردند. تاريخ و نقد از هم جدايي ناپذير هستند زيرا هر دوي آنها يك هدف مشترك را دنبال ميكنند: «شناسايي اثر».
نقد به عنوان ابزار شناسايي و ارزش گذاري بر آثار و پديده ها ارزشي كاربردي دارد و مي توان ادعا كرد كه «حقيقت» نقد در جنبه كاربردي آن مستتر است. بازسازي وقايع از طريق كنار هم قرار دادن، مقايسه و مربوط ساختن دانسته ها به يكديگر از آنجايي مي تواند اهميت يابد كه از آن بتوان دلايل مخفي انتخاب هاي معمارانه را كشف نمود. كاربردي نقد در متن فرهنگي خود بعدي جديد مي يابد. ارزش گذاري هاي منتقد و قضاوت هاي وي در فضايي مجرد صورت نمي پذيرد . ارزش فرهنگي نقد معماري عمدتا" به نقش مؤثر آن در فرهنگ عمومي جامعه مربوط مي شود. نقد بنابراين داراي رسالتي فرهنگي است و قضاوت هاي آن به طور آگاهانه از درك شرايط تاريخي ديسيپلين معماري تأثير مي پذيرند. براي مثال در دوران تحولات فرهنگي نقد مي تواند به تشويق گرايشهاي نو و ضديت با محافظه كاري و اپورتونيسم بپردازد و در مرحله بعدي به اصلاح همان گرايشها با نكته سنجي و خرده بيني مشغول شود. نقد با انرژي حاصله از عمل تغيير ارزشها، جريان معماري را ايجاد مي كند. خصوصيت دوگانه نقد از يك طرف اسطوره زدايي از معماري و تاريخي كردن پديده هايي است كه ممكن است مطلق و همواره معتبر به نظر آيند و از طرف ديگر ارزش گذاري بر پديده هايي است كه خارج از ظرف مكاني و زماني خود معني نمي يابند. اگر چه پديده زمان در نقد اهميتي انكارناپذيري دارد ليكن شناسايي مشخصه هاي حقيقي زمان و اجتناب از سليقه هاي نوگرايانه بسيار دشوار است. ما در دوره انقلاب فيگوراتيو زندگي مي كنيم. دوره اي كه در آن هيچ فرم يا تصوير حقيقت تلقي نشده و مرتبا" از تثبيت مفاهيم فيگوراتيو اجتناب مي شود. در اين ميان شناسايي حركت هاي اصيل نياز به نوعي فاصله گيري تيوريك از ديسيپلين معماري دارد. تعيين ميزان اين فاصله از ديسيپلين معماري مي تواند در نقش اجتماعي منتقد بسيار مؤثر باشد، زيرا چنان كه گفتيم نقد معماري با استفاده آگاهانه از محدوده اي مجاز چرخش زاويه ديد در قضاوت ها مي تواند در روند تحولي معماري به طور فعالانه شركت كند.

در رابطه با كاربري تاريخ نگاري سه نوع گرايش متمايز را مي توان تشخيص داد:


الف: آنهايي كه تاريخ معماري را يك ديسيپلين مستقل مي دانند و آن را نوعي معلومات عمومي مفيد براي حرفه معماري تلقي ميكنند (گرايش آكادميك اغلب دانشگاهها)
ب: آنهايي كه تاريخ را اصولا" مناسب براي تدريس نمي دانند (معلمان Bauhaus)
ج:كساني كه تاريخ را منبع فرم ها و ايده هاي معماري مي دانند (كساني مانندRob Krire Aldo Rossi Giorgio Grassi و ...)
در حقيت هر سه برخورد مي توانند به طور همزمان صحيح و يا غلط قضاوت شوند. ارتباط تاريخ معماري و حرفه معماري پديده پيچيده اي است كه به ديالكتيك بين زاويه ديد تاريخ نگاري و نوع برداشت از تاريخ وابسته است. براي مثال تاريخ نگاري كلاسيك و سبك شناسانه به دليل نكته بر جنبه زيبايي شناختي و گذراي معماري نمي تواند به طور مستقيم به عمل طراحي معماري مربوط شود. نتيجه چنين ارتباطي اكلكتيسم تاريخ گرايانه است. تاريخ نگاري نشانه شناسانه (براي مثال آثار Chirstian Norberg Schivz ) كه عمل طراحي و عكس العمل انسانها در مقابل معماري را از ديدگاه حسهاي ابتدايي و كم و بيش ثابت انسانها بررسي مي كند مي تواند به صورت مستقيم تري در كار طراحي مورد توجه قرار گيرد.

نوشته شده توسط ابراهیم صبوری در ساعت 14:35 | لینک  | 

 
192 magnify

چارلز جنکس

 

چارلز جنکس (Charles Jencks) معمار و منتقد مشهور آمریکایی است که طی سه دهه اخیر حضوری مؤثر در عرصه سبکشناسی، نقد و تدوین مبانی نظری معماری معاصر داشته است. هرچند گروهی او را یک ژورنالیست پر سروصدا میدانند، ولی به هر حال تأثیرگذاری او در روند شکلگیری نقد و حتی شیوههای خاصی از معماری انکارناپذیر است.

چارلز جنکس در سال 1939 در شهر بالتیمور به دنیا آمد. او نخست در دانشگاه هاروارد به تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی پرداخت و پس از گذراندن این دوره، در سال 1961 در همان دانشگاه وارد رشته معماری شد و تحت آموزش تاریخنگاران بزرگ معماری، زیگفرید گیدئون و رینر بنهام به تحصیل در این رشته پرداخت. او در سال 1965 مدرک MA را در این رشته اخذ نمود و سپس در سال 1971 موفق به دریافت درجه دکتری از دانشگاه لندن در زمینه تئوری و تاریخ معماری گشت. جنکس از سال 1975 تا 1994 استاد کرسی نقد و تاریخ معماری معاصر دانشگاه UCLA کالیفرنیا بوده و همزمان با آن به عنوان استاد مدعو در بزرگترین و معتبرترین دانشگاههای دنیا حضور فعال داشته است.

جنکس مؤلف کتب متعددی در زمینه مبانی نظری معماری معاصر میباشد که شناختهشدهترین آنها عبارتند از:

ـ زبان معماری پست مدرن (The Language of Post Modern Architecture) (1977)

ـ مدرن متأخر (Late Modern) (1980)

ـ پست مدرنیسم چیست (What is Post Modernism) (1986)

ـ نئومدرنها (The New Moderns) (1990)

ـ معماری امروز (Architecture Today) (1993)

ـ معماری جهان در حال جهش (The Architecture of The Jumping Universe) (1995)

ـ نظریات و بیانیههای معماری معاصر (Theories And Manifestoes of Contemporary Architecture) (1997)

ـ لوکوربوزیه، انقلاب مستمر در معماری (Le Corbusier, The Continuous Revolution in Architecture) (2001)

ـ پارادایم جدید در معماری (The New Paradigm In Architecture) (2002)

در کنار کتب و تحقیقات تحلیلی ویژه معماری، نقد و مقالات متعددی از جنکس در مجلات معماری به ویژه مجله Architectural Design منتشر شده است. 

 

نظریات چارلز جنکس از نقد جنبش مدرن و تدوین مبانی نظری معماری پستمدرن تا طرح جدیدترین طبقهبندیها در زمینه آثار معماری معاصر، همواره به عنوان چالشی بر شناختهها و قراردادهای متداول مطرح شده است. او پیوسته دریچهای جدید را برای بررسی و ارزیابی معماری باز مینماید، چنانکه پیتر آیزنمن میگوید: جنکس ظرفیت خاصی برای پیشگویی آنچه در معماری اتفاق خواهد افتاد، دارد. همچنین ارتباط نزدیک وی با معماران تراز اول جهان موجب گردیده است که در آثار او مصداقهای مختلف انواع معماری همراه با تحلیلهای مفهومی و نظریهپردازیهای مؤلفین آثار به بهترین وجهی تدوین و معرفی گردد.

چارلز جنکس یکی از اولین افرادی است که همزمان با رابرت ونتوری (تضاد و پیچیدگی در معماری، 1964) جین جاکوبسن (مرگ شهرهای آمریکایی) و آلدو روسی (معماری شهر) در دهه 60 تا 70 میلادی، مبحث انتقادی عبور از نهضت معماری مدرن به دوران جدید و نیاز به بازنگری اساسی در معماری را نه فقط از طریق عنایت به تاریخ، فرهنگ و طبیعت، بلکه از راه دریافتهای علمی، مفهومی و معرفتی دنیای معاصر در حال تحول آغاز نمود. بر اساس همین نگرش او مرگ معماری مدرن را اعلام و جدول تطبیقی شاخصهای معماری مدرن، مدرن متأخر (Late Modern) و پستمدرن را تدوین نموده و مقالات انتقادی و نظری فراوانی در باب مفهوم پستمدرنیسم نگاشته است.

در اوایل دهه هفتاد چارلز جنکس کتاب تاریخ معماری مدرن را نوشت که در آن کتاب به نوعی به چندارزشی (Multivalant) بودن آثار باارزش معماری پرداخته که یادآور بحث پیچیدگی و تضاد موجود در مباحث رابرت ونتوری در کتابش بنام تضاد و پیچیدگی در معماری میباشد. اما این کتاب در میان دیگر کتابهای تاریخ و تئوری معماری آن دوران توجه چندانی را جلب نکرد. پس از آن مهمترین اثر جنکز در دهه هفتاد را میتوان کتاب زبان معماری پست مدرن نام برد که او در این کتاب تاریخ دقیق مرگ معماری مدرن را روز 15 جولای 1972 در ساعت 32/3 بعد از ظهر (زمان انهدام آپارتمانهای مسکونی پروت ایگو (Pruitt – Igoe Housing) کار مینورو یاماساکی (Minoru Yamasaki) در شهر سنت لوییس آمریکا) اعلام کرد. او در کتاب یاد شده با یاری گرفتن از آثار معمارانی چون لویی کان، جیمز استرلینگ، چارلز مور، رابرت استرن و رابرت ونتوری و همسرش دنیس اسکات براون و تعدادی دیگر از معماران صاحب نام، معماری مدرن اوایل قرن را مورد انتقاد شدید قرار داد و طلوع راه و روش جدیدی را به نام معماری بعد از مدرن (Post Modern) اعلام نمود. در این کتاب که زمینه اصلیاش بازگرداندن ارزشهای تاریخی به معماری مدرن بود، چارلز جنکس حتی راه و روش بکارگیری المانها و عناصر معمارانه را نیز بنوعی یادآوری میکند.

 

در اواخر دهه هشتاد چارلز جنکس از مدافعین تفکر شالودهافکنی (Deconstructivism) و معمار برجسته این سبک، پیتر آیزنمن به حساب میآمد. وی کتاب و مقالات گوناگونی را در این زمینه انتشار داد، از این رو نقش جنکس در تبیین اندیشههای معماری دیکانستراکشن و فولدینگ در طی دو دهه هشتاد و نود میلادی غیرقابل انکار است.

چارلز جنکس در مقالات دیگری که در مجله معروف Architectural Design مینوشت، همواره سعی در ادامه کار خود به عنوان منتقدی پیشرو داشت. او در دهه نود با کتاب معماری جهان در حال جهش این پیشرو بودن را کاملاً اثبات کرد. جنکس در این کتاب به نحوی پیشگویانه از آینده روند معماری صحبت میکند و وقوع حوادث را پیشبینی مینماید. به گفته او در زمان ما تغییرات عظیم در علم و همچنین نگاه کل جهانیان به علوم پدیدار شده است که قابل مقایسه با تفکرات گذشتگان نیست، از جمله در تفکر نیوتونی جهان همانند ساعت در نظر گرفته میشد و نظمی آهنین بر آن حاکم بود که کل کائنات را در بر میگرفت، در حالیکه در دانش امروز جهان منظم و قابل پیشبینی نیست و همچون تودههای ابر در حال تحول است. همچنین جنکس در این کتاب از غیرخطی بودن جهان و غیرقابل پیشبینی بودن اجزاء در فیزیک کوانتوم بحث میکند که دانشمندان بزرگی همچون هایزنبرگ و استفان هاوکینگ از آن صحبت میکنند.

 

نظریههای جنکس در کتابهایش مانند زبان معماری پست مدرن، معماری امروز و معماری جهان در حال جهش فرصت منلسبی را برای ظهور روایتهای جدید معماری و تمرکز زدایی از ابرروایتهای کلان مدرنیستی فراهم ساخته است. جنکس در جستجوی معماری برتری است که بتواند معماری را از کارکردها و معانی روزمرهاش به سطوح و لایههای معنایی و کارکردی عالیتر همچون معانی اجتماعی، سیاسی یا مذهبی ارتقاء بخشد.

به اعتقاد جنکس فرم تابع دیدگاه جهانی است (Form follows world view) و معماری باید تابع دیدگاه انسان نسبت به خود و جهان پیرامونش باشد. در نگاه او معماری امروز باید معلول شرایط امروز یعنی معلول علم، فلسفه و فناوری کنونی باشد. او با این فرض که مبانی نظری معماری بر پایههای علم و فلسفه استوار است، چنین نتیجه میگیرد که هنگامی که علم و فلسفه متحول میشود، معماری نیز باید به تبع آن عوض شود. جنکس با طرح این نظریه به استقبال نوعی معماری چندوجهی و پیچیده رفته که نسبت دقیقی میان نیازها و الزامات فنی و زیباییشناختی پیشین و ضرورتهای تکنولوژيک امروز برقرار میسازد.

 

 

 

منتقدان چارلز جنکس چه میگویند؟

 

آنچه که در میان نظریات چارلز جنکس نیازمند نقد و بررسی بیشتری میباشد، ارتباطهایی است که جنکس میان نظریههای علمی از قبیل تئوری پیچیدگی، دینامیک غیرخطی، سیستمهای خودسازمانده و هندسه فراکتال و معماری امروز برقرار میکند. حتی جنکس از ساختمان کلیسای رونشان لوکوربوزیه هم به عنوان اثری با معیارهای علمی جدید نام میبرد. شاید در مواردی این مقایسهها و ارتباطها سرگرمکننده باشند، ولی آیا میتوان از آنها به عنوان اصلی پذیرفته شده در طراحی معماری نام برد؟ اصولاً تا چه حد میتوان تشابهات معماری و عناصر طبیعی، فیزیک، ریاضیات و هندسه جدید را ارزش تلقی کرد؟ آیا میتوان معماری را از ریشههای معمارانهاش جدا نمود و به ظواهر شکلی و علمی پیوند زد؟

آثار و سخنان نظریهپردازان معماری معاصر بیانگر این واقعیت است که نظریههای جنکس در خصوص ارتباط تئوریهای علمی جدید و معماری تنها برخاسته از مشاهدات شخصی اوست، چرا که سایر منتقدین و معماران در نقد گفتههای وی، نظریات دیگری مطرح نمودهاند که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود:

پیتر آیزنمن:

مباحث فیزیک و ریاضیات و فلسفه ممکن است در شروع طراحی کارساز باشند، ولی پس ار مدتی استحکام اولیه خود را از دست میدهند و در دست معمار بصورتی بازیگوشانه و هنرمندانه بکار گرفته میشوند.

پل شپارد:

آیا بحرانها و پیچیدگیها و ابهامها باید در معماری هم نمود پیدا کند؟ آیا پلانهای معماری که بصورت کج و کوژ در هم پیچیدهاند، ارزش معمارانه دارند؟ چگونه میتوان تئوریهای نامفهوم بحران و اغتشاش را به معماری که دارای بازدهی مشخص است، ارتباط داد؟

مایکل سورکین:

اثر معماری که شبیه پسمانده غذای دیشب معمار است و گفته میشود از هندسه فراکتال الهام گرفته شده است، آیا در نهایت یک کاریکاتور نیست؟

ریچارد وستون:

اسباب و اثاثیهای که جنکس بر اساس تئوریهای فراکتال و اغتشاش طراحی کرده است، بسیار مضحک و مسخره میباشد. آیا شباهت داشتن به نظریههای علمی برای آفرینش ارزش معماری کافی است؟

آلبرتو پرز گومس:

علیرغم ارتباط نهان موجود میان معماری و علوم پیچیدگی و ریاضیات فراکتال، بسیاری از معماران با این تئوریها به خاطر توجیه کارهایشان بازی میکنند.

پیتر دیوی:

اینکه فضای سه بعدی معماری را به حداقل برسانیم و فقط یک بخش از آن را که ارتباطش با علوم است در نظر بگیریم، بیلطفی است. معماری ابعاد بسیار زیادی دارد که بر روی هم اثر میگذارند.

یکی از مشکلات اساسی کار جنکز بیرون بردن ارزشهای انسانی از مرکز معماری است. به قول فیزیکدان معروف، هانس کریستین ون بییر، در قرن بیست و یکم اتمها معیار ابعاد خواهند بود، به جای انسان که تا قرن بیستم معیار ابعاد و همه اندازهها بود. چه وحشتناک است اگر ارزشهای انسانی از میان برداشته شوند و طبیعت و معماری برجای ماند که نسبت به ارزشهای انسانی بیتفاوت است.

 

پارادایمهای معماری

 

چارلز جنکس بر اساس ارزیابی خاص خود از آثار معماری جهان، پاردایمها (Paradigm) یا الگووارههای مطرح معماری (از ابتدا تا دوران معاصر) را در هفت پارادایم به شرح زیر طبقهبندی میکند:

1. الگوهای مکانیکی

این پارادایم از دیدگاههای مذاهب مسیحی و یهودی سرچشمه گرفته و از اعتقادات یونانیها در خصوص آفرینش جهان متأثر است. بر اساس این دیدگاه خداوند دنیا را بر پایه قوانین ثابت خلق کرده است که انسانها نیز میتوانند این قوانین را درک کنند. این دیدگاه به پارادایمی منتهی شد که کل کائنات را به شکل مکانیکی و با ساختارهای ماشینمانند در نظر میگرفت و هیچ جایی برای خلاقیت در آن باقی نمیگذاشت. این پاردایم مکانیکی تقلیلگرا و تقدیرگرا از سال 1600 تا 1950 بر عرصه هنر و معماری غرب مسلط بود.

2. معماری ارگانیک

این معماری بر پایه اندیشه نزدیکی بین معماری و محیط زیست شکل گرفته است. این معماری نوعی فناوری الهام گرفته از طبیعت است که الگوهای طبیعی عیناً در آن تکرار میشود.

3. معماری مبتنی بر کامپیوتر

در این پارادایم برای طراحی فضاهای شهری از کامپیوتر استفاده میشود. در این معماری هر شهر روند توسعه و گسترش خاص خود را دارا میباشد. این شیوه به نوعی معماری تمسخرآمیز منتهی شد که در طراحیهای آن (مانند کارهای رمکولهاوس) اثرات دنیای مدرن به شکلی متناقض و شعرگونه و تا حدی ناهنجار به تصویر کشیده شده است، شعری خشن و ناهنجار که از تناقضها بوجود آمده است.

4. معماری حبابگونه

این پارادایم که بر نظریات آیزنمن استوار میباشد، در واقع تلفیقی است از طرح لایههای مختلف زمین. این شیوه به سطوح تاشونده متداخل متکی است که معماری قرون وسطایی را با نوعی تزیین که وجه عقلی و ذهنی دارد، به نمایش میگذارد.

5. معماری مبتنی بر اشکال زمین

این معماری موجیشکل بر وامگیری تقریبی از شکلهای طبیعی موجود بر سطح زمین استوار است. در این پارادایم نیز از تکرار المانهای خاص استفاده میشود، اما این تکرار با تفاوتهای جزیی همراه است. اضافه شدن عناصر جدید باعث گسترش و تغییر سازمان اولیه میگردد. در واقع سازمان اولیه با این تغییرات خود را سازماندهی میکند و به این ترتیب در این تکرار در عین همانندی تمایز نیز وجود دارد و تکرار معنای واقعی خود را از دست میدهد. این پارادایم بر شعار بیشتر متفاوت است (More is Different) دلالت دارد. این الگوی معماری در کارهایی مثل بندر یوکوهاما کار دفتر معماری F.O.A (فرشید موسوی و آلخاندرو زائراپولو) به کار گرفته شده است. این بندر در واقع منظر مصنوعی (Artificial Landscape) ساخته شده از چوب و فلز می باشد.

6. معماری کیهانشناختی

این پارادایم بر بحث سیارات، انرژی و کیهانشناسی استوار است. در تمام طول تاریخ، معماری از هستی وام گرفته است، بطوری که با شکلگیری ادراکهای نو درباره هستی، معماری جدید نیز بوجود آمد. این معماری بر گسست تقارن تأکید دارد و دیگر از دیدگاههای قدیمی معماری استفاده نمیکند.

7. الگوواره دال معماگونه

این پارادایم از نظریات برگرفته از معماری پستمدرن است. بر اساس این الگوواره، برخورد با یک اثر معماری نگاه کردن به یک مجسمه سوررئالیستی است که معانی رازآمیز مستقر در آن بر پایه دهنیت بیننده شکل میگیرد. این نوع معماری با درک نظم عمومی طبیعت و با استفاده از خطوط سطوح و فضاهای طبیعی شکل میگیرد. معانی این رویکرد از معماری به طبیعت و تداعی آن در ذهن ناظر وابسته است. الگوواره دال معماگونه این پرسش را مطرح میکند که در دنیای معاصر که سیاست، مذهب، اجتماع و فلسفه یکسانی وجود ندارد، آثار معماری را چگونه طراحی و اجرا کنیم؟

چارلز جنکس پس از تشریح هفت پارادایم فوق، این پرسش را مطرح میسازد آیا در ابتدای پیدایش یک الگوواره جدید قرار داریم یا اینکه هفت پارادایم یاد شده بخشهای به هم پیوسته یک الگوواره جدید هستند؟

نوشته شده توسط ابراهیم صبوری در ساعت 15:3 | لینک  | 

نومدرن ها کجایند ؟ ابراهیم صبوریmarefiketab-nomodrnah-behnoush.jpg

نومدرن ها کجایند ؟ : مجموعه مقاله های معماری و شهرسازی / نوشته و ترجمه از محمدرضا جودت و همکاران ، همراه با مقاله از فریبرز رئیس دانا ؛ ویرایش حمید خادمی .- تهران : گنج هنر ،1384 ، 255ص . : مصور .

کتاب " نومدرن ها کجایند ؟ " از مجموعه کتابهایی است که با هدف ارائه مباحث روز در حوزه معماری و شهرسازی به کوشش جمعی ار صاحبنظران و پژوهندگان در این حوزه منتشر می شوند که در صدد تامین منابع  به روز مورد نیاز دانشجویان و پژوهشگران هستند . یکی از مقالاتی که در این جلد ارائه شده ، " نومدرن ها "  نوشته "  چارلز جنکس " است که در آن" مدرنیسم "  را به ققنوسی تشبیه می کند که می میرد و دوباره زنده می شود و از خاکستر خود تغذیه می کند . جنکس عنوان می کند که اصطلاح " نومدرن " در حدود سال 1982 در محافل علمی نیویورک تحت شرایطی مطرح گردید که مجادله با پسا - مدرنیستها در مرحله بحرانی خود بوده است و برخی معماران نیز چون " ریچارد مه یر " از آن برای کوبیدن پسا - مدرنیستها بهره گرفتند . مولف معتقد است که معماران نومدرن چون " آیزنمن ، حدید ، کولهاوس " آثارشان نوعی نمایش توجیهات شخصی آنها با افکاری متافیزیکی و بدون در نظر داشتن انسان  است.  وی در ادامه مطالب خود در این مقاله از مدرنیسم به عنوان سبک " سرمایه داری " یاد کرده و به ارائه نظریه "کازوئو شینوهارا " ، معمار ژاپنی ، تحت عنوان " مدرن بعد از این " می پردازد .
یکی دیگر از مقالاتی که در این کتاب به چاپ رسیده از " پل د . اسپریریگن " می باشد ، تحت عنوان " مناطق مسکونی " . وی در این مقاله توجه مخاطبان خود را به طراحی و ساخت مجتمع های مسکونی جلب نموده است و در احداث آنها بر مسائلی چون اندازه و تراکم ، شرایط توپوگرافیک زمین جهت طراحی مناسب خیابانها و فضاهای باز اشاره می نماید همچنین به عواملی جهت طراحی دقیق و موشکافانه مجتمع های مسکونی می پردازد که عبارتند از : کارکرد ، چشم انداز ، نور آفتاب ، نمود ، فضای باز ، سیرکولاسیون ، آب و هوا ، شرایط اقلیمی  و کنترل آب و هوا و شرایط اقلیمی ، عوارض طبیعی زمین . اسپریریگن در این مقاله با تکیه بر نظر " مارگارت مید " که معتقد است کودک در ابتدا از طریق حواس پنجگانه خویش خصلتها و شعور فرهنگی اولیه را کسب می کند و سپس ازحضور در اجتماعی بزرگتر چیزهای پیچیده تر و جدیدتر را می آموزد و تجربه می کند ،  می نویسد: " مجتمعی که کودک در آن رشد و پرورش می یابد ، مینیاتوری است از دنیایی که در آن زندگی می کند. هرچه مجتمع محل زیست کودک منظری کامل تر از زندگی در دنیای بزرگ تر باشد ، به همان اندازه هم رشد کودک درست و منطقی خواهد بود . "
شهرهای دست دوم : تکنولوژی جدید و هویت متغیر شهری ، عنوان مقاله دیگری است که توسط " فریتس نیومه یر " به نگارش در آمده است که هدفش ارائه تصویری از شهرهای مدرن که تحت تاثیر تکنولوژی قرار گرفته اند و هویتشان نیز دگرگون شده که به طور نمونه به شهر " برلین " پرداخته است . وی در ابتدا شبکه راه آهن هوایی برلین را مورد توجه قرار داده و آنرا به چاقویی تشبیه می کند که ترکیب کلاسیک معماری را تکه تکه کرده است و حتی حریم خصوصی برخی ساختمانها را نیز مورد تجاوز قرار داده ( به دلیل عبور ترنها در سطح طبقه ای از این ساختمانها )  فرتیس معتقد است استعاره هایی چون " شهر به مثابه خانه " و " شهر به مثابه فضاهای درونی " دیگر در شهرهای مدرن معنایی ندارند و قادر به بیان ساختار شهری مدرن نیستند ، درک فضاهای شهری مدرن ساختار ذهنی را طلب می کند که با شکل سنتی آن کاملا متفاوت است . نویسنده بر آن است که در شهرهای مدرن امروز منظره شهری تبدیل به اقیانوسی از ن

نومدرن ها کجایند ؟ marefiketab-nomodrnah-behnoush.jpg ابراهیم صبوری

نومدرن ها کجایند ؟ : مجموعه مقاله های معماری و شهرسازی / نوشته و ترجمه از محمدرضا جودت و همکاران ، همراه با مقاله از فریبرز رئیس دانا ؛ ویرایش حمید خادمی .- تهران : گنج هنر ،1384 ، 255ص . : مصور .

کتاب " نومدرن ها کجایند ؟ " از مجموعه کتابهایی است که با هدف ارائه مباحث روز در حوزه معماری و شهرسازی به کوشش جمعی ار صاحبنظران و پژوهندگان در این حوزه منتشر می شوند که در صدد تامین منابع  به روز مورد نیاز دانشجویان و پژوهشگران هستند . یکی از مقالاتی که در این جلد ارائه شده ، " نومدرن ها "  نوشته "  چارلز جنکس " است که در آن" مدرنیسم "  را به ققنوسی تشبیه می کند که می میرد و دوباره زنده می شود و از خاکستر خود تغذیه می کند . جنکس عنوان می کند که اصطلاح " نومدرن " در حدود سال 1982 در محافل علمی نیویورک تحت شرایطی مطرح گردید که مجادله با پسا - مدرنیستها در مرحله بحرانی خود بوده است و برخی معماران نیز چون " ریچارد مه یر " از آن برای کوبیدن پسا - مدرنیستها بهره گرفتند . مولف معتقد است که معماران نومدرن چون " آیزنمن ، حدید ، کولهاوس " آثارشان نوعی نمایش توجیهات شخصی آنها با افکاری متافیزیکی و بدون در نظر داشتن انسان  است.  وی در ادامه مطالب خود در این مقاله از مدرنیسم به عنوان سبک " سرمایه داری " یاد کرده و به ارائه نظریه "کازوئو شینوهارا " ، معمار ژاپنی ، تحت عنوان " مدرن بعد از این " می پردازد .
یکی دیگر از مقالاتی که در این کتاب به چاپ رسیده از " پل د . اسپریریگن " می باشد ، تحت عنوان " مناطق مسکونی " . وی در این مقاله توجه مخاطبان خود را به طراحی و ساخت مجتمع های مسکونی جلب نموده است و در احداث آنها بر مسائلی چون اندازه و تراکم ، شرایط توپوگرافیک زمین جهت طراحی مناسب خیابانها و فضاهای باز اشاره می نماید همچنین به عواملی جهت طراحی دقیق و موشکافانه مجتمع های مسکونی می پردازد که عبارتند از : کارکرد ، چشم انداز ، نور آفتاب ، نمود ، فضای باز ، سیرکولاسیون ، آب و هوا ، شرایط اقلیمی  و کنترل آب و هوا و شرایط اقلیمی ، عوارض طبیعی زمین . اسپریریگن در این مقاله با تکیه بر نظر " مارگارت مید " که معتقد است کودک در ابتدا از طریق حواس پنجگانه خویش خصلتها و شعور فرهنگی اولیه را کسب می کند و سپس ازحضور در اجتماعی بزرگتر چیزهای پیچیده تر و جدیدتر را می آموزد و تجربه می کند ،  می نویسد: " مجتمعی که کودک در آن رشد و پرورش می یابد ، مینیاتوری است از دنیایی که در آن زندگی می کند. هرچه مجتمع محل زیست کودک منظری کامل تر از زندگی در دنیای بزرگ تر باشد ، به همان اندازه هم رشد کودک درست و منطقی خواهد بود . "
شهرهای دست دوم : تکنولوژی جدید و هویت متغیر شهری ، عنوان مقاله دیگری است که توسط " فریتس نیومه یر " به نگارش در آمده است که هدفش ارائه تصویری از شهرهای مدرن که تحت تاثیر تکنولوژی قرار گرفته اند و هویتشان نیز دگرگون شده که به طور نمونه به شهر " برلین " پرداخته است . وی در ابتدا شبکه راه آهن هوایی برلین را مورد توجه قرار داده و آنرا به چاقویی تشبیه می کند که ترکیب کلاسیک معماری را تکه تکه کرده است و حتی حریم خصوصی برخی ساختمانها را نیز مورد تجاوز قرار داده ( به دلیل عبور ترنها در سطح طبقه ای از این ساختمانها )  فرتیس معتقد است استعاره هایی چون " شهر به مثابه خانه " و " شهر به مثابه فضاهای درونی " دیگر در شهرهای مدرن معنایی ندارند و قادر به بیان ساختار شهری مدرن نیستند ، درک فضاهای شهری مدرن ساختار ذهنی را طلب می کند که با شکل سنتی آن کاملا متفاوت است . نویسنده بر آن است که در شهرهای مدرن امروز منظره شهری تبدیل به اقیانوسی از نشانه ها شده که در آن دیوارها به مثابه تابلو در نظر گرفته می شوند . 
بخشی از کتاب نیز به مجموعه گفت و گوهایی که با " رم کولهاوس " صورت گرقته ، اختصاص یافته که مباحث مطرح شده در این گفت و گو ها  پیرامون آزادی در معماری اعم از رهایی از ساختارها ، رهایی از الگوها ، رهایی از ایدئولوژیها ، رهایی از نظم و رهایی از تبارشناسی ها است .
در پایان کتاب نیز مقاله ای تحت عنوان " نقدی بر روشهای بررسی جمعیت در شهرهای ایران " از " فریبرز رئیس دانا " آورده شده که به مساله جمعیت شناسی در بررسیهای شهری پرداخته است . 


چارلز جنکس

شانه ها شده که در آن دیوارها به مثابه تابلو در نظر گرفته می شوند . 
بخشی از کتاب نیز به مجموعه گفت و گوهایی که با " رم کولهاوس " صورت گرقته ، اختصاص یافته که مباحث مطرح شده در این گفت و گو ها  پیرامون آزادی در معماری اعم از رهایی از ساختارها ، رهایی از الگوها ، رهایی از ایدئولوژیها ، رهایی از نظم و رهایی از تبارشناسی ها است .
در پایان کتاب نیز مقاله ای تحت عنوان " نقدی بر روشهای بررسی جمعیت در شهرهای ایران " از " فریبرز رئیس دانا " آورده شده که به مساله جمعیت شناسی در بررسیهای شهری پرداخته است . 

نکس

نوشته شده توسط ابراهیم صبوری در ساعت 15:0 | لینک  | 

چارلز جنکس در سال 1939 در شهر بالتیمور به دنیا آمد. او نخست در دانشگاه هاروارد به تحصیل در رشته ادبیات انگلیسی پرداخت و پس از گذراندن این دوره، در سال 1961 در همان دانشگاه وارد رشته معماری شد و تحت آموزش تاریخنگاران بزرگ معماری، زیگفرید گیدئون و رینر بنهام به تحصیل در این رشته پرداخت. او در سال 1965 مدرک MA را در این رشته اخذ نمود و سپس در سال 1971 موفق به دریافت درجه دکتری از دانشگاه لندن در زمینه تئوری و تاریخ معماری گشت. جنکس از سال 1975 تا 1994 استاد کرسی نقد و تاریخ معماری معاصر دانشگاه UCLA کالیفرنیا بوده و همزمان با آن به عنوان استاد مدعو در بزرگترین و معتبرترین دانشگاههای دنیا حضور فعال داشته است.

جنکس مؤلف کتب متعددی در زمینه مبانی نظری معماری معاصر میباشد که شناختهشدهترین آنها عبارتند از:

ـ زبان معماری پست مدرن (The Language of Post Modern Architecture) (1977)

ـ مدرن متأخر (Late Modern) (1980)

ـ پست مدرنیسم چیست (What is Post Modernism) (1986)

ـ نئومدرنها (The New Moderns) (1990)

ـ معماری امروز (Architecture Today) (1993)

ـ معماری جهان در حال جهش (The Architecture of The Jumping Universe) (1995)

ـ نظریات و بیانیههای معماری معاصر (Theories And Manifestoes of Contemporary Architecture) (1997)

ـ لوکوربوزیه، انقلاب مستمر در معماری (Le Corbusier, The Continuous Revolution in Architecture) (2001)

ـ پارادایم جدید در معماری (The New Paradigm In Architecture) (2002)

در کنار کتب و تحقیقات تحلیلی ویژه معماری، نقد و مقالات متعددی از جنکس در مجلات معماری به ویژه مجله Architectural Design منتشر شده است.  

نظریات چارلز جنکس از نقد جنبش مدرن و تدوین مبانی نظری معماری پستمدرن تا طرح جدیدترین طبقهبندیها در زمینه آثار معماری معاصر، همواره به عنوان چالشی بر شناختهها و قراردادهای متداول مطرح شده است. او پیوسته دریچهای جدید را برای بررسی و ارزیابی معماری باز مینماید، چنانکه پیتر آیزنمن میگوید: جنکس ظرفیت خاصی برای پیشگویی آنچه در معماری اتفاق خواهد افتاد، دارد. همچنین ارتباط نزدیک وی با معماران تراز اول جهان موجب گردیده است که در آثار او مصداقهای مختلف انواع معماری همراه با تحلیلهای مفهومی و نظریهپردازیهای مؤلفین آثار به بهترین وجهی تدوین و معرفی گردد.

چارلز جنکس یکی از اولین افرادی است که همزمان با رابرت ونتوری (تضاد و پیچیدگی در معماری، 1964) جین جاکوبسن (مرگ شهرهای آمریکایی) و آلدو روسی (معماری شهر) در دهه 60 تا 70 میلادی، مبحث انتقادی عبور از نهضت معماری مدرن به دوران جدید و نیاز به بازنگری اساسی در معماری را نه فقط از طریق عنایت به تاریخ، فرهنگ و طبیعت، بلکه از راه دریافتهای علمی، مفهومی و معرفتی دنیای معاصر در حال تحول آغاز نمود. بر اساس همین نگرش او مرگ معماری مدرن را اعلام و جدول تطبیقی شاخصهای معماری مدرن، مدرن متأخر (Late Modern) و پستمدرن را تدوین نموده و مقالات انتقادی و نظری فراوانی در باب مفهوم پستمدرنیسم نگاشته است.

در اوایل دهه هفتاد چارلز جنکس کتاب تاریخ معماری مدرن را نوشت که در آن کتاب به نوعی به چندارزشی (Multivalant) بودن آثار باارزش معماری پرداخته که یادآور بحث پیچیدگی و تضاد موجود در مباحث رابرت ونتوری در کتابش بنام تضاد و پیچیدگی در معماری میباشد. اما این کتاب در میان دیگر کتابهای تاریخ و تئوری معماری آن دوران توجه چندانی را جلب نکرد. پس از آن مهمترین اثر جنکز در دهه هفتاد را میتوان کتاب زبان معماری پست مدرن نام برد که او در این کتاب تاریخ دقیق مرگ معماری مدرن را روز 15 جولای 1972 در ساعت 32/3 بعد از ظهر (زمان انهدام آپارتمانهای مسکونی پروت ایگو (PruittIgoe Housing) کار مینورو یاماساکی (Minoru Yamasaki) در شهر سنت لوییس آمریکا) اعلام کرد. او در کتاب یاد شده با یاری گرفتن از آثار معمارانی چون لویی کان، جیمز استرلینگ، چارلز مور، رابرت استرن و رابرت ونتوری و همسرش دنیس اسکات براون و تعدادی دیگر از معماران صاحب نام، معماری مدرن اوایل قرن را مورد انتقاد شدید قرار داد و طلوع راه و روش جدیدی را به نام معماری بعد از مدرن (Post Modern) اعلام نمود. در این کتاب که زمینه اصلیاش بازگرداندن ارزشهای تاریخی به معماری مدرن بود، چارلز جنکس حتی راه و روش بکارگیری المانها و عناصر معمارانه را نیز بنوعی یادآوری میکند. 

در اواخر دهه هشتاد چارلز جنکس از مدافعین تفکر شالودهافکنی (Deconstructivism) و معمار برجسته این سبک، پیتر آیزنمن به حساب میآمد. وی کتاب و مقالات گوناگونی را در این زمینه انتشار داد، از این رو نقش جنکس در تبیین اندیشههای معماری دیکانستراکشن و فولدینگ در طی دو دهه هشتاد و نود میلادی غیرقابل انکار است. چارلز جنکس در مقالات دیگری که در مجله معروف Architectural Design مینوشت، همواره سعی در ادامه کار خود به عنوان منتقدی پیشرو داشت. او در دهه نود با کتاب معماری جهان در حال جهش این پیشرو بودن را کاملاً اثبات کرد. جنکس در این کتاب به نحوی پیشگویانه از آینده روند معماری صحبت میکند و وقوع حوادث را پیشبینی مینماید. به گفته او در زمان ما تغییرات عظیم در علم و همچنین نگاه کل جهانیان به علوم پدیدار شده است که قابل مقایسه با تفکرات گذشتگان نیست، از جمله در تفکر نیوتونی جهان همانند ساعت در نظر گرفته میشد و نظمی آهنین بر آن حاکم بود که کل کائنات را در بر میگرفت، در حالیکه در دانش امروز جهان منظم و قابل پیشبینی نیست و همچون تودههای ابر در حال تحول است. همچنین جنکس در این کتاب از غیرخطی بودن جهان و غیرقابل پیشبینی بودن اجزاء در فیزیک کوانتوم بحث میکند که دانشمندان بزرگی همچون هایزنبرگ و استفان هاوکینگ از آن صحبت میکنند. 

  نظریههای جنکس در کتابهایش مانند زبان معماری پست مدرن، معماری امروز و معماری جهان در حال جهش فرصت منلسبی را برای ظهور روایتهای جدید معماری و تمرکز زدایی از ابرروایتهای کلان مدرنیستی فراهم ساخته است. جنکس در جستجوی معماری برتری است که بتواند معماری را از کارکردها و معانی روزمرهاش به سطوح و لایههای معنایی و کارکردی عالیتر همچون معانی اجتماعی، سیاسی یا مذهبی ارتقاء بخشد.

به اعتقاد جنکس فرم تابع دیدگاه جهانی است (Form follows world view) و معماری باید تابع دیدگاه انسان نسبت به خود و جهان پیرامونش باشد. در نگاه او معماری امروز باید معلول شرایط امروز یعنی معلول علم، فلسفه و فناوری کنونی باشد. او با این فرض که مبانی نظری معماری بر پایههای علم و فلسفه استوار است، چنین نتیجه میگیرد که هنگامی که علم و فلسفه متحول میشود، معماری نیز باید به تبع آن عوض شود. جنکس با طرح این نظریه به استقبال نوعی معماری چندوجهی و پیچیده رفته که نسبت دقیقی میان نیازها و الزامات فنی و زیباییشناختی پیشین و ضرورتهای تکنولوژيک امروز برقرار میسازد. 

منتقدان چارلز جنکس چه میگویند؟ 

  آنچه که در میان نظریات چارلز جنکس نیازمند نقد و بررسی بیشتری میباشد، ارتباطهایی است که جنکس میان نظریههای علمی از قبیل تئوری پیچیدگی، دینامیک غیرخطی، سیستمهای خودسازمانده و هندسه فراکتال و معماری امروز برقرار میکند. حتی جنکس از ساختمان کلیسای رونشان لوکوربوزیه هم به عنوان اثری با معیارهای علمی جدید نام میبرد. شاید در مواردی این مقایسهها و ارتباطها سرگرمکننده باشند، ولی آیا میتوان از آنها به عنوان اصلی پذیرفته شده در طراحی معماری نام برد؟ اصولاً تا چه حد میتوان تشابهات معماری و عناصر طبیعی، فیزیک، ریاضیات و هندسه جدید را ارزش تلقی کرد؟ آیا میتوان معماری را از ریشههای معمارانهاش جدا علمی پیوند نمود و به ظواهر شکلی و زد؟

آثار و سخنان نظریهپردازان معماری معاصر بیانگر این واقعیت است که نظریههای جنکس در خصوص ارتباط تئوریهای علمی جدید و معماری تنها برخاسته از مشاهدات شخصی اوست، چرا که سایر منتقدین و معماران در نقد گفتههای وی، نظریات دیگری مطرح نمودهاند که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود:

پیتر آیزنمن:

مباحث فیزیک و ریاضیات و فلسفه ممکن است در شروع طراحی کارساز باشند، ولی پس ار مدتی استحکام اولیه خود را از دست میدهند و در دست معمار بصورتی بازیگوشانه و هنرمندانه بکار گرفته میشوند.

پل شپارد:

آیا بحرانها و پیچیدگیها و ابهامها باید در معماری هم نمود پیدا کند؟ آیا پلانهای معماری که بصورت کج و کوژ در هم پیچیدهاند، ارزش معمارانه دارند؟ چگونه میتوان تئوریهای نامفهوم بحران و اغتشاش را به معماری که دارای بازدهی مشخص است، ارتباط داد؟

مایکل سورکین:

اثر معماری که شبیه پسمانده غذای دیشب معمار است و گفته میشود از هندسه فراکتال الهام گرفته شده است، آیا در نهایت یک کاریکاتور نیست؟

ریچارد وستون:

اسباب و اثاثیهای که جنکس بر اساس تئوریهای فراکتال و اغتشاش طراحی کرده است، بسیار مضحک و مسخره میباشد. آیا شباهت داشتن به نظریههای علمی برای آفرینش ارزش معماری کافی است؟

آلبرتو پرز گومس:

علیرغم ارتباط نهان موجود میان معماری و علوم پیچیدگی و ریاضیات فراکتال، بسیاری از معماران با این تئوریها به خاطر توجیه کارهایشان بازی میکنند.

پیتر دیوی:

اینکه فضای سه بعدی معماری را به حداقل برسانیم و فقط یک بخش از آن را که ارتباطش با علوم است در نظر بگیریم، بیلطفی است. معماری ابعاد بسیار زیادی دارد که بر روی هم اثر میگذارند.

یکی از مشکلات اساسی کار جنکز بیرون بردن ارزشهای انسانی از مرکز معماری است. به قول فیزیکدان معروف، هانس کریستین ون بییر، در قرن بیست و یکم اتمها معیار ابعاد خواهند بود، به جای انسان که تا قرن بیستم معیار ابعاد و همه اندازهها بود. چه وحشتناک است اگر ارزشهای انسانی از میان برداشته شوند و طبیعت و معماری برجای ماند که نسبت به ارزشهای انسانی بیتفاوت است.

  پارادایمهای معماری 

چارلز جنکس بر اساس ارزیابی خاص خود از آثار معماری جهان، پاردایمها (Paradigm) یا الگووارههای مطرح معماری (از ابتدا تا دوران معاصر) را در هفت پارادایم به شرح زیر طبقهبندی میکند:

1. الگوهای مکانیکی

این پارادایم از دیدگاههای مذاهب مسیحی و یهودی سرچشمه گرفته و از اعتقادات یونانیها در خصوص آفرینش جهان متأثر است. بر اساس این دیدگاه خداوند دنیا را بر پایه قوانین ثابت خلق کرده است که انسانها نیز میتوانند این قوانین را درک کنند. این دیدگاه به پارادایمی منتهی شد که کل کائنات را به شکل مکانیکی و با ساختارهای ماشینمانند در نظر میگرفت و هیچ جایی برای خلاقیت در آن باقی نمیگذاشت. این پاردایم مکانیکی تقلیلگرا و تقدیرگرا از سال 1600 تا 1950 بر عرصه هنر و معماری غرب مسلط بود.

2. معماری ارگانیک

این معماری بر پایه اندیشه نزدیکی بین معماری و محیط زیست شکل گرفته است. این معماری نوعی فناوری الهام گرفته از طبیعت است که الگوهای طبیعی عیناً در آن تکرار میشود.

3. معماری مبتنی بر کامپیوتر

در این پارادایم برای طراحی فضاهای شهری از کامپیوتر استفاده میشود. در این معماری هر شهر روند توسعه و گسترش خاص خود را دارا میباشد. این شیوه به نوعی معماری تمسخرآمیز منتهی شد که در طراحیهای آن (مانند کارهای رمکولهاوس) اثرات دنیای مدرن به شکلی متناقض و شعرگونه و تا حدی ناهنجار به تصویر کشیده شده است، شعری خشن و ناهنجار که از تناقضها بوجود آمده است.

4. معماری حبابگونه

این پارادایم که بر نظریات آیزنمن استوار میباشد، در واقع تلفیقی است از طرح لایههای مختلف زمین. این شیوه به سطوح تاشونده متداخل متکی است که معماری قرون وسطایی را با نوعی تزیین که وجه عقلی و ذهنی دارد، به نمایش میگذارد.

5. معماری مبتنی بر اشکال زمین

این معماری موجیشکل بر وامگیری تقریبی از شکلهای طبیعی موجود بر سطح زمین استوار است. در این پارادایم نیز از تکرار المانهای خاص استفاده میشود، اما این تکرار با تفاوتهای جزیی همراه است. اضافه شدن عناصر جدید باعث گسترش و تغییر سازمان اولیه میگردد. در واقع سازمان اولیه با این تغییرات خود را سازماندهی میکند و به این ترتیب در این تکرار در عین همانندی تمایز نیز وجود دارد و تکرار معنای واقعی خود را از دست میدهد. این پارادایم بر شعار بیشتر متفاوت است (More is Different) دلالت دارد. این الگوی معماری در کارهایی مثل بندر یوکوهاما کار دفتر معماری F.O.A (فرشید موسوی و آلخاندرو زائراپولو) به کار گرفته شده است. این بندر در واقع منظر مصنوعی (Artificial Landscape) ساخته شده از چوب و فلز می باشد.

6. معماری کیهانشناختی

این پارادایم بر بحث سیارات، انرژی و کیهانشناسی استوار است. در تمام طول تاریخ، معماری از هستی وام گرفته است، بطوری که با شکلگیری ادراکهای نو درباره هستی، معماری جدید نیز بوجود آمد. این معماری بر گسست تقارن تأکید دارد و دیگر از دیدگاههای قدیمی معماری استفاده نمیکند.

7. الگوواره دال معماگونه

این پارادایم از نظریات برگرفته از معماری پستمدرن است. بر اساس این الگوواره، برخورد با یک اثر معماری نگاه کردن به یک مجسمه سوررئالیستی است که معانی رازآمیز مستقر در آن بر پایه دهنیت بیننده شکل میگیرد. این نوع معماری با درک نظم عمومی طبیعت و با استفاده از خطوط سطوح و فضاهای طبیعی شکل میگیرد. معانی این رویکرد از معماری به طبیعت و تداعی آن در ذهن ناظر وابسته است. الگوواره دال معماگونه این پرسش را مطرح میکند که در دنیای معاصر که سیاست، مذهب، اجتماع و فلسفه یکسانی وجود ندارد، آثار معماری را چگونه طراحی و اجرا کنیم؟

چارلز جنکس پس از تشریح هفت پارادایم فوق، این پرسش را مطرح میسازد آیا در ابتدای پیدایش یک الگوواره جدید قرار داریم یا اینکه هفت پارادایم یاد شده بخشهای به هم پیوسته یک الگوواره جدید هستند؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 12:52  توسط سیما | 
 
نوشته شده توسط ابراهیم صبوری در ساعت 14:51 | لینک  |